دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

در هند هر روز به انسان توهين مي‌شود

 سوفي اِلمهرست1 /ترجمه‌ی حسن كامشاد
{ شناسه مقاله: 2216 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۸۱۴ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

آروند هاتي روي، پس از بردن جايزه ادبي بوكر در 1997، مي‌توانست «زن خوشگلي كه كتابي نوشت» باشد. در عوض او دست به شماري آرمان سياسي زد... و با نخبگان كشورش درافتاد.

خانم آروند هاتي روي، 3 سال پس از آنكه نخستين كتابش، خداي چيزهاي كوچك، را انتشار داد، همه موهايش را چيد. رمان او جايزه بوكر 1997 را برد و از آن پس اين نويسنده به عنوان صداي ملتي نوخاسته، قهرمان زيباروي ادبي، نويسنده هنري و تصويرگر دوران پسااستعماري ستوده شده است. كشور خودش هم اين توفيق را جشن گرفت؛ سفيري خوش‌منظر براي معرفي هند جديد، ابرقدرت آينده، رخ نموده بود. اكنون كه روي را بهتر شناخته‌ايم، واكنش او در برابر اين ستايش‌ها ديگر تعجب‌آور نيست. او يك ياغي طبيعي است، دشمن وجهه همگاني. براي نشان دادن اين بيزاري رفتاري چشم‌‌گيرتر از قيچي كردن موهاي بلند مشكي‌اش نمي‌توان يافت. خودش در 2001 به نيويورك تايمز گفت نمي‌خواستم «زن زيبايي كه كتابي نوشت» قلمداد شوم.

با همه ناشكيبايي 6 ميليون تني كه خداي چيزهاي كوچك را خريدند (و با بي‌صبري، لابد، كارگزار او ديويد گادوين2)، اين نويسنده پس از آن كتاب ديگر رماني انتشار نداده است. به جايش، در طول 14 سال گذشته، توش و توان خود را وقف چالش‌هاي سياسي اضطراري هند كرده است: آزمايش‌هاي اتمي، سدسازي، كشمير، ملي‌گرايي هندوها، تروريسم، پيدايش يك طبقه نخبه بسيار ثروتمند و 800 ميليون شهروندي كه هنوز با روزي كمتر از 20 روپيه (حدود 600 تومان) به سر مي‌برند. روايت روي از كشورش هند بي‌گذشت است. مي‌گويد «مملكت در حال نوعي كشتار جمعي است، با خود درافتاده است، سرگرم استعمار قشر پايين جامعه است و اينها هستند كه هزينه هند درخشنده را به گردن مي‌‌كشند». رهبران كشور: «بي‌مايه‌اند، از تاريخ، از فرهنگ، از هيچ چيز خبر ندارند، مگر نرخ رشد.» نخست‌وزير، مانموهان سينگ «آدم مفلوك»ي است. دموكراسي «براي تني چند، در محله‌هاي آباد دهلي و بمبئي» شكوفاست. نخبگان هندي «همانند ايالتي اضافي در آمريكا» هستند. بودجه دفاعي هند امسال 34 ميليارد دلار است. روي مي‌پرسد «براي كي؟» و در پاسخ مي‌گويد «براي ما». به تعبير او جنگي درگرفته است، نه با پاكستان يا با چين، بلكه در درون هند، دموكراسي قلابي تيغ روي بي‌نواترين شهروندان خود آخته است.

در هتل 5 ستاره «وست مينستر» با روي چاي مي‌خوريم، و سخنانش را درباره اقدامات خشونت‌‌آميز دولت هند مي‌شنويم، اما در صداي آرام او چيزي ناسازگار به گوش مي‌رسد. در يك صندلي روكش شده نشسته است، پاهايش را به ظرافت زير تنش جمع كرده است، شال خاكستري‌رنگي دور شانه‌هايش پيچيده است. ناسازگاري انگار يكي از همدم‌هاي نزديك روي است. ترجيح مي‌دهد با متعارف بستيزد، انتظارات را نقش بر آب كند. مي‌گويد «بعضي افراد رابطه‌اي راحت با قدرت دارند، و بعضي‌ها ضديتي فطري. خيال مي‌كنم موضع مرا به سهولت مي‌توان حدس زد».

ضديت آروند هاتي روي در طول ساليان تنها با هند نبوده است، او سياست خارجي آمريكا را هم به باد انتقاد گرفته است، اسرائيل را متهم به جنايت‌هاي جنگي كرده است و خواستار بازجويي از حكومت سريلانكا براي كشتار جمعي شده است. ولي تازه‌‌ترين كتاب او، جمهوري شكسته، بازگشتي است به قلب وطنش. مي‌‌نويسد، در ايالت مركزي چهاتيسگار هند، دولت با قبايل جنگل‌نشين به نبرد پرداخته است تا به ذخاير معدني آن سرزمين دست يازد (كوه‌هاي ناحيه سرشار از بوكسيت، زغال‌سنگ و كان سنگ‌آهن است).

از سه جستاري كه در اين كتاب آمده، دومي - «گردش با رفقا» - بيش از همه جلب توجه كرده است. نويسنده سفر سري خود را به جنگل‌هاي چهاتيسگار به راهنمايي گروه مقاومت رزمندگان مائوئيست شورشي كه به هواداري از اهالي بومي با ارتش و پليس هند مي‌جنگند، شرح مي‌دهد. مقاله – با آب‌و‌تاب قصه‌‌گويي زبردست – به طرزي شگرف آغاز مي‌شود: يادداشتي از زير در به درون مي‌‌لغزد، به ديدار شورشيان، در يكي از 4 زمان قيد شده، در شهر دانتوادا دعوت مي‌شود. براي شناسايي بايد دوربين عكاسي به شانه و يك نارگيل در دست داشته باشد. روي سه هفته همراه مائوئيست‌ها از ميان جنگل‌ها مي‌رود، در اردوگاه‌هاي سردستي آنها، زير ستارگان در هواي آزاد مي‌خوابد. شورشيان دوست او مي‌شوند، و گاه‌گاه اسباب هراس او («دريايي آدم، آدم‌هاي بسيار وحشي و بسيار زيبا»). مقاله‌‌اش را با لحظه عزيمتش پايان مي‌‌دهد. مي‌نويسد: «وقتي به عقب نگريستم، هنوز آنجا ايستاده بودند، دست تكان مي‌‌دادند. حلقه‌اي كوچك، افرادي كه در روياهاي خود به سر مي‌برند، در حالي كه ساير دنيا با كابوس‌هاي آنها دست به گريبان است. من هر شب به اين سفر مي‌انديشم.»

اين تكه نمونه‌‌اي است از اثر پرهيجان غيرداستاني روي، احساس تجربه‌گونه‌اي از زندگي افراطي در ميان گروهي قهرمان و تبهكار. نويسنده فريفته مائوئيست‌ها مي‌شود، مائوئيست‌هايي كه براي مقاومت سرسختانه‌شان مورد غضب رسانه‌ها و سياست‌پيشگان هندي‌ قرار دارند. (شورشيان علاوه بر كشتن نفرات پليس و نيروهاي امنيتي، روستاييان و از جمله كودكان را ربوده‌‌اند و به قتل رسانده‌‌اند). روي خشونت آنها را در كتابش مي‌‌آورد، و درباره جنبش مائوئيستي هند به طور كلي مي‌گويد كه «دفاع از بسياري كارهايي كه كرده‌اند ناميسر است». ولي با فرد فرد فعالاني كه در چهاتيسگار مي‌بيند و روش‌هاي آنها، اصولاً، مشكلي ندارد. او با اينكه خود را طرفدار بينش اتكاي به نفس مهاتما گاندي مي‌داند، دفاع گاندي را از مقاومت بدون خشونت چيزي جز «حرف مفت پرهيزگارانه» نمي‌شمرد.

روي حالا مي‌گويد كتاب «تصادفي» بود. وي سفارشي كار نمي‌كند؛ تمايلي به پيروي از برنامه كار هيچ‌كس ندارد. بر حسب غريزه چيز مي‌نويسد. در ديدار ما مي‌گويد «زندگي‌ام پروژه‌زده نيست، اين‌طور نيست كه «اه، بهتره برم انگليس، براي كتاب جديدم تبليغ كنم.» كتاب‌هاي من همه غيرمنتظره‌اند، همه حاصل واكنش به چيزها و انديشيدن به چيزها و درگيري واقعي‌اند. توجهي ندارند كه «آيا نقد و بررسي خوبي در گاردين داشت؟» من به اين چيزها اهميت نمي‌دهم.»

روي در عوض مي‌خواهد كه كارهايش براي محرومان مفهوم داشته باشد و صداي آنها را به گوش ديگران برساند. «تمام اين مقالات به صورت رساله درآمده به زبان‌هاي هندي ترجمه و فروخته شده‌اند. من به روستايياني برخورده‌ام كه مي‌گويند شب‌ها با «گردش با رفقا» مي‌خوابند.» پس از ترك جنگل، يكي از شورشي‌ها يادداشتي براي روي مي‌فرستد كه به ذهن سپرده است و به هندي از بر مي‌خواند و سپس براي من ترجمه مي‌كند: «پس از نوشته شما، موجي از شادي جنگل را فرا گرفت». مي‌گويد اين يك سطر ساده «بيش از هر كتاب يا جايزه يا نقد نيكو، بيش از هر چيز براي من ارزش داشت.

با اين همه جايزه بي‌اهميت نيست. اگر روي آن جايزه معتبر ادبي را نبرده بود، براي كارهاي غيرداستاني‌اش دشوار ناشري پيدا مي‌كرد، تا چه رسد به انبوه خوانندگان. ويراستار او، سايمون پروسر3 در انتشارات پنگوئن، ‌مي‌گويد: «خودش خوب مي‌داند كه وجهه او از بوكر به دست آمد. با وجود آنكه اغلب مي‌گويد جايزه و پول به راستي برايش بي‌اهميت است، به نظر من آنچه اهميت دارد به كار بستن اين موقعيت براي رساندن پيامش است.» پروسر تأكيد مي‌كند كه اثر داستاني بعدي روي، مسلماً، بيش از تحليل‌هاي او درباره اوضاع هند جديد، خواننده خواهد داشت. با اين حال ناشر روي تعهد دارد كه نوشته‌هاي سياسي خانم را انتشار دهد. پروسر او را در رديف نوام چامسكي4 و نيومي كلين قرار مي‌دهد: نويسندگاني كه «سبك بسيار متفاوت دارند، ولي از نقطه نظر شور و خشم، و نيز فداكاري، وابسته به هم‌‌اند.»

لولوخور خوره ثروتمندان

شورش از كجا شروع مي‌شود؟ منظورم فقط نافرمانيِ نوجوانان – سرپيچي گه‌گاهي از اختيار و اقتدار پدر و مادران – نيست، بلكه عمري مقاومت، در افتادن با قدرت هر جا و هر گاه به آن برخورديد، است. روي مي‌گويد سال‌هاي كودكي‌اش در «وحشتِ درماندن» گذشت. او در 1961 در شيلونگ، ايالت مگهالايا در شمال شرقي هند، به دنيا آمد و در آيما نام در ايالات كرالا (كه محل رويداد بخشي از خداي چيزهاي كوچك است) بزرگ شد، ولي هميشه از تصور گذراندن آينده در يك جامعه سنتي روستايي مي‌هراسيد. از اين رو در 16 سالگي براي تحصيل معماري از آنجا به دهلي گريخت. تاريخچه خانواده او چندان عادي نيست: مادرش، بري، كه مدرسه‌اي در كرالا بنياد نهاد، پس از ازدواج با يك هندو (پدر روي)، و طولي نكشيده جدا شدن از او، تا اندازه‌‌اي از جامعه مسيحي محل طرد شده بود. مادر در پيرسالي هم مبارزه‌طلبي خود را از دست نداده است. روي در «گردش با رفقا» مي‌نويسد، يك روز پيش از سفرش به جنگل مادرش به او تلفن زد و با غريزه شگفت مادري گفت: «من مدتي است به فكر افتاده‌ام اين مملكت يك انقلاب لازم دارد.»

روحيه انقلابي خود روي فقط در برخورد با عداوت در وطنش برانگيخته مي‌شود. تقريباً با غرور مي‌گويد «در هند هر روز به انسان توهين مي‌شود.» اكتبر گذشته، در سميناري در دهلي‌نو درباره كشمير سخنراني كرد و متهم به فتنه‌گري شد. شكايت‌كننده عليه او سوشيل پانديت بود، مدير يك سازمان تبليغاتي، وابسته به رهبري حزب ملي‌گراي دست راستي بهاراتيا.

يك ماه بعد، شاخه زنان اين حزب به خانه او حمله برد و دست به تخريب زد. دسته‌‌اي از كاركنان تلويزيون كابلي «تايمز نو» (كه روي آنها را فاكس نيوز در حال تحذير مي‌خواند) عمليات را فيلم‌برداري مي‌كرد. فيلم‌برداران به طرز مرموزي پيش از رسيدن فعالان حزبي در محل حاضر بودند. اين‌گونه بستگي‌ها – بين سوداگران، سياست‌مداران و رسانه‌ها – در ميان نخبگان هنر عادي است و اين نويسنده يكي از هدف‌هاي اصلي آنان شده است. پانكاج ميشرا، داستان و مقاله‌نويس – نخستين كسي كه دست‌نوشته خداي چيزهاي كوچك را خواند و به پشتيباني آن برخاست – نگران دوستش است. در يك پست الكترونيكي (اي‌ميل) به شرح «فرهنگ ارعاب» در هند: تهديد آشكار از ناحيه گردانندگان تلويزيون‌هاي دست راستي، مي‌پردازد. آنها را «ديوانه»هايي مي‌‌خواند كه كارشان پرونده‌‌سازي دادگاهي است. همه در صددند روي را از كشور بيرون رانند، همان‌گونه كه م.ف.حسين، هنرمند پيش‌كسوت را در 2006 مجبور به تبعيد «خودخواسته» كردند (حسين ژوئن گذشته در بيمارستاني در لندن درگذشت.) پانكاج ميشرا مي‌گويد علت اين دشمني شديد آن است كه حس مي‌كنند به آنها خيانت شده است. زني را كه روشنفكران هند روزي اسطوره ادبي خود ناميدند، «دغل‌كار» شد، به سخن دقيق‌تر با آنها درافتاد.

اما ميشرا تأكيد مي‌ورزد كه مخالفت اينها فراگير نيست. مي‌گويد دشمنان روي «نخبگان معتاد به «فيس‌بوك» و «توئيتر»ند، كه طبعاً از اين نويسنده منزجرند و قادرند انزجار خود را بزرگ كنند و بلند و رسا بروز دهند، در حالي كه انبوه كثير هنديان، طبقات كم‌نفوذتر و كمتر نمايان، روي را صداي موشكافي ارزشمند، حتي حياتي، مي‌شمرند». و با قاطعيت مي‌افزايد كه آدم بايد روي را در يك روستا، در يك شهر كوچك، جايي دور از استوديوهاي تلويزيوني و محله‌هاي اعيان‌نشين بمبئي و دهلي، در يكي از هزاران جايي كه دسترسي به كامپيوتر ندارند، تا چه رسد به اينترنت، ببيند تا بفهمد چه اندازه ميان توده گسترده مردم هند محبوبيت دارد. ساده‌انگاري است به همين اكتفا كنيم كه: روي زني است از مردم، مورد تنفر قدرت و ثروتمندان، زيرا عوام‌فريبي و بيدادگري آنها را فاش مي‌كند. در حقيقت، هم‌قطاران اين نويسنده و ياران فعلي او، حتي در حال پشتيباني از اهدافش، با بحث و جدل‌هاي او دشواري داشته‌اند. در سال 2000، راما چاندراگوها، استاد و نويسنده نامدار، مقاله‌اي در روزنامه هندو نوشت و از مبارزه روي بر ضد بناي سد نارمادادر گوجارات انتقاد كرد (روي مي‌گفت اين سد نيم ميليون سكنه محلي را بي‌خانمان مي‌كند). گوها مدعي شد كه روي بي‌توجه و نادرست داوري كرده است و حمايت او مبارزه با بناي سد را تضعيف كرده و فقط موجب آشفتگي شده است. روي در مقابل استاد را متهم كرد كه از مرحله پرت است و او را «مخلوقي كه به كشتي نوح نرسيد» خواند.

من با پروفسور گوها تماس گرفتم، ولي او اكراه داشت درباره خانم روي صحبت كند، فقط گفت چيزي ندارد به گفته‌هاي سابقش بيفزايد. اما استدلال او را دانشگاهيان ديگر هند، از جمله جيوتير مايا شارما، دانشمند علوم سياسي دانشگاه حيدرآباد و سردبير پيشين تايمز هندوستان، پي گرفته‌اند. شارما از نظر اصولي با روي موافق است. در تلفن به من مي‌گويد مطالبي كه روي مطرح مي‌كند «درجه يك» است. او هم، مانند روي، معتقد است كه بخش بزرگي از دولت هند رفتاري در واقع تبه‌كارانه دارند. با اين همه او نمي‌تواند لحن و شيوه استدلال روي را – كه «زهدفروشانه، پرطمطراق و متفرعنانه» مي‌خواند – بپذيرد. مي‌گويد، روي به گفت‌وگوي همگاني درست چيزي نمي‌افزايد، جز اينكه آتش جرو‌بحثي را مي‌افروزد كه خودش بازيگر اصلي آن است: «كساني كه مي‌گويند او را دوست داريم و كساني كه مي‌گويند از او بيزاريم.» شارما مدعي است قيافه حق به جانب روي چنان تحقيرآميز است كه «با اين زن نمي‌توان حرف زد.» و اما درباره محتواي كتاب جديد او عقيده دارد تصوير رمانتيكي كه روي از مائوئيست‌ها ترسيم مي‌كند صاف و ساده نادرست است، به نظر شارما مائوئيست‌ها همانند حكومت در عمليات‌شان جنايت‌كارند و آخرسر مي‌گويد، خلاصه «اين خانم توني بن هند است.» به او تذكر مي‌دهم كه اين حرف در بريتانيا چه بسا تمجيد شمرده شود.

شارما مكث مي‌كند و با تغيير فزاينده غرغر مي‌كند كه «بازمانده‌ها هم مصرفي دارند.» رجزخواني شارما نمونه‌اي از خرده‌گيري‌هاي روشنفكران از روي است. بعضي آن را حسادت حرفه‌اي مي‌دانند – اين زن يكي از چند چهره ضدصاحبان قدرت در هند است كه جمع كثيري خواننده در سراسر جهان مشتاقانه حرفش را گوش مي‌دهند و كتاب‌هايش را مي‌خوانند. اين، اساساً يعني خانم روي براي كاري دستمزد هنگفت مي‌گيرد كه در وطن خود او، معمولاً در نشرياتي بي‌اهميت مي‌پژمرد. شارما اين تصور را نمي‌پذيرد كه او غبطه شهرت و موفقيت زن را مي‌خورد، ولي وقتي سرزنش‌هاي او را مي‌شنوي – كه محذره در محله اعياني دهلي به سر مي‌برد – ترديد مي‌كني كه نكند آقا هم ميل دارد آنجا زندگي كند!

دروني يا بروني

درگيري روي در اعتراض‌هاي دامنه‌دار، زندگي‌ِ او را دشوار كرده است. تهديد، حمله و شكايت قضايي زياد است، ولي ايثار شخصي هم ميزان ندارد. او به گاندي مي‌خندد، با وجود اين عناصري از كفِ نفس گاندي را در خود دارد. ازدواج اولش با جرارد داكونهاي معمار به هم خورد و ازدواج دوم (در 1984) با پراديپ كريشنِ فيلم‌ساز، بغرنج است، زن و شوهر جدا از هم زندگي مي‌كنند. روي در صحبت با من مي‌گويد فشاري كه از درون و برون احساس مي‌كند، توان‌فرساست و «بر همه چيز زندگي‌‌ام اثر مي‌گذارد، بر همه چيز!» - از جمله بر «شخصي‌ترين مناسبات».

اينگونه زندگي، غرق فعاليت در سطح بسيار محلي و در موضوع‌هاي دشوار و آماج بي‌مهري، به تعبيري محروم ساختن خويشتن، پشت كردن به زندگي راحتِ داستان‌نويسي كامياب است. منظور پروسر از فداكاري خانم همين است. روي به جاي اينكه شب‌هايش را در ميهماني‌هاي ادبي تلف كند، طول و عرض هند را مي‌ پيمايد و به ديدار فعالان و گفت‌وگو با آنان مي‌رود.

به هر رو، اين نوع ايثار از جهاتي هم از خودگذشتگي است و هم خودخواهي: كه به شكلي يكتا و شايد به هزينه نزديكان پي گرفته مي‌شود. وضع بغرنج روي مايه حيرت خودش هم هست. مي‌پرسد «چگونه مشخص مي‌كنيد كه چه اندازه بايد بدهيد تا تأثيرگذار باشيد. زيرا انسان نمي‌خواهد شهيدي فرسوده و رقت‌انگيز شود و ضمناً نمي‌خواهد خود را دل‌زده كند.» به باور او، نويسنده بودن يعني خود را پيشكش آرماني كردن: «نويسنده گزارشگري بيرون گود نيست.» روي مي‌تواند چيزي را بخواند و پس از «سه پاراگراف» بداند آيا نويسنده جدي است يا صرفاً يك پروژه است، تلاش كسي كه مي‌خواهد درگير بنمايد. او بي‌درنگ در مي‌يابد كه اين نويسنده «درون يا برون» موضوعش است. براي روي درون گود بودن امري ضروري است، ولي هميشه سرراست نيست. نويسنده‌اي ثروتمند ساكن دهلي چه اندازه مي‌تواند وضعيت مردم بومي روستايي را دربرگيرد؟ مي‌گويد «مي‌دانم كه رفقايم خرسندند كه من امكاناتي دارم... كه مي‌توانم در كارهاي سياسي به كار گيرم.

ماندن من در جنگل، مي‌دانيد، كمكي به آنها نمي‌كند.» به نظر روي، نويسندگان بايد جزئي از پيكار باشند. او به تقبيح عاملي مي‌پردازد كه «دگرگوني وحشتناك» مي‌خواند و در ادراك مقصود از نوشتن و جايگاه نويسنده در جامعه رخ داده است. چگونه نويسنده يك بازيگر حاشيه‌اي، نگرنده‌اي ساده انگاشته شد. ميشرا مي‌گويد مرز ميان ادبيات و سياست، در هند، بيش از ساير جاها مبهم است و مسخره مي‌كند كه در غرب «افراد سال‌ها به هنگام نوشتن رماني خاموش‌اند و بعد، از انزوا در مي‌آيند و يكي دو دادخواست امضا مي‌كنند.» در هند نويسنده نمي‌تواند از دست سياست بگريزد – سياست زندگي روزانه او را شكل مي‌دهد و در زندگي شخصي‌اش مداخله مي‌كند و هيچ‌كس حريصانه‌تر از روي اين مداخله را پذيرا نمي‌شود.

مارشا مي‌گويد «آروند هاتي را در نظر مجسم مي‌كنم كه مي‌دود و چيز مي‌نويسد و در ضمن پيوسته عميقاً درگير جهانش است.» خيال مي‌كنم، روي اين تصوير را بپسندد، چراكه هم گوياي ايثار او به آرمان‌هايش است و هم دل و جرأت او را مي‌رساند. در جنگل، آرميده در زير ستارگان آسمان، به داستان‌هاي ياران مائوئيستش گوش مي‌دهد، هم درگير گرفتاري‌هاي آنها مي‌شود و هم مجذوب شگفتي و رمز و راز ماجراي خودش. شايد خيلي از منتقدان او هم‌عقيده سياسي او باشند، ولي اين شور عاشقانه اوست كه آنها را كلافه مي‌كند. اين شور در ضمن استعداد يك داستان‌سرا را نيز نشان مي‌‌دهد. او اعتبارش را در نزد نخبگان روشنفكر با مسرت فداي كسب آبرو در ميان مردمي مي‌كند كه مي‌خواهد به آنها ياري رساند.

در شور او ترديد نمي‌توان كرد: اين از سر خودخواهي يا صرفاً خودنمايي هم نيست، ولي منكر نمي‌‌توان شد كه سرشار از معما و متناقض است. روي يك پايش در هتلي پنج ستاره در لندن است و پاي ديگرش در جنگلي در هند (جايي كه به گفته خودش، آسمان شب مانند «هتلي هزار ستاره» است. در دهلي در انزواي پرتجمل به سر مي‌برد، ولي در «ميتينگ»هاي شهرهاي كوچك هند سرزنده مي‌شود. با اين همه تأثرانگيز اذعان مي‌كند كه او «بغرنج»تر از آن است كه خود را كاملاً جزو مسلك مائوئيست‌ها بداند.

صميمانه به من مي‌گويد «مهارت سراسر در درآوردن صدايت از قلب جمعيت و در عين حال حفظ استقلال است، نه مانند آدم خودمحوري كه مي‌خواهد شهرت يابد بلكه چون فردگرايي كه راه و رسم خاصي براي زيستن، انديشيدن، يا مهرورزيدن دارد.» اين گفته تعارضي را در نهاد او نشان مي‌دهد: او وابسته‌اي بيگانه است، جزو يك نهضت و با اين حال فردي در دل جمعيت؛ نويسنده‌اي ناگزير تنها.

پي‌نوشت‌ها:

1- sophie Elmhirst، معاون سردبير نشريه نيو استيتزمن (New Stalesmen)

2- David Gadwin

3- Simon Prosser

4- Noam Chomsky

5- Naomi Klein

6- Tony Ben، وزير و نماينده پيشين مجلس عوام انگلستان، دگرانديش نامي اين كشور.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.