دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

گاه در بستر بيماري من، حجم گل چند برابر شده است

 كتايون بناساز
{ شناسه مقاله: 2210 }   { موضوع: یادداشت مدیرمسئول }   { بازدید: ۷۳۳ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

دل‌هاي خجسته

1 در روزهايي كه همه از سكه و ارز صحبت مي‌كنند و ذهن و زبان سياست‌مدار و عامي را مقوله اقتصاد و معيشت و نوسانات بازار ارز تسخير كرده و بر همه شئون (و در اصطلاح نادرست اما رايج آن، شئونات) زندگي ما اثر گذاشته، دل خجسته‌اي مي‌خواهد كه از شعر و هنر و ادبيات بگوييم و بخوانيم! به خاطر اين «دل‌خجسته» اما هم ما شايسته تبريك هستيم و هم شما كه اين شوق را و اين ذوق را فرو نگذاشته‌ايم! ما البته كار ديگري بلد نيستيم و در برابر صعود دلار كه گاه كاغذ- مهم‌ترين ماده مصرفي و مورد نياز نشر مجله- را به كالايي كم‌ياب بدل مي‌كند نيز جز حيرت و تماشا و تسليم كار ديگري نمي‌دانيم و نمي‌شناسيم. شما هم از دو حال خارج نيست: يا پيش از اين صعود خيره‌كننده، فكر فردا (امروز) را كرده بوديد و اهل سود و سوداييد كه در اين صورت نه تنها باري احساس نمي‌كنيد كه بر اندوخته خود افزوده‌ايد! البته اين شق اول را بايد با چراغ در قبيله فرهنگ و مطالعه جست و يافت.

پس سراغ حالت دوم مي‌رويم كه به عالم واقع نزديك‌تر است و شامل‌تر: كثيري كه از اين ماجرا آسيب ديده‌اند و هرچه بر قيمت اقلام ضروري‌تر هم چون خوراك و پوشاك و دارو افزوده مي‌شود، دست مصرف‌كننده براي خريد كالاهاي فرهنگي بيشتر مي‌لرزد و اين واقعيت، فاجعه را دوچندان مي‌كند. ما و شما اما مي‌دانيم كه اتفاقاً در هجوم دشواري‌ها، پناهي بايد و شعر و داستان و هنر، آن روي زيباي زندگي را نشان‌مان مي‌دهد. آيا پدر و مادري كه خسته از تنش و كار روزانه و در پي تكاپو و دويدن براي تأمين معيشت خانواده، شامگاهان به خانه بازمي‌گردند، بايد به گوشه‌اي بخزند و آغوش خود را از فرزندان دريغ كنند يا به عكس بايد آغوش گشاده‌تري را نثار فرزندان كنند چون به هم نيازمند‌ترند؟

سهراب سپهري مي‌گويد:

گاه، زخمي كه به پا داشته‌ام

زير و بم‌هاي زمين را به من آموخته است

گاه در بستر بيماري من، حجم گل چند برابر شده است

بر اين پايه مي‌توان گفت در اين تنگناي اقتصادي (كه اميدواريم با تدبير و مديريت، دوراني كوتاه و گذرا باشد) اتفاقاً نه تنها به هنر و ادبيات و فرهنگ و هر كالايي كه چنين ويژگي‌هايي داشته باشد، همچنان نيازمنديم كه بسا اين نياز افزون‌تر شده است. مي‌دانم: مشكل اين است كه «درم داران عالم را كرم نيست- كرم‌داران عالم را درم نيست!» آن‌كه برخوردارتر است چه بسا به كالاهاي فرهنگي و از جمله همين مجله حاضر علاقه كمتري نشان دهد و آنكه امكان كمتري دارد، شايد علاقه‌مندتر و مشتاق‌تر باشد. براي خريد كتابي به يكي از كتاب‌فروشي‌هاي مطرح رفته بودم كه انصافاً «تجربه» را نيز خوب عرضه مي‌كند و مدير و فروشنده صاحب‌دلي دارد. اشتياق جواني را ديدم كه كتاب تازه استاد دكتر شفيعي‌كدكني را تورق مي‌كرد ولي افسوس مي‌خورد كه از عهده پرداخت قيمت 27 هزار توماني آن برنمي‌آيد. توضيح دادم كه با توجه به حجم 700 صفحه، آيا هر برگ آن چهل تومان نمي‌ارزد؟! پاسخ داد: اما خريد اين كتاب و اين چند مجله فرهنگي با هم سر به 50 هزار تومان مي‌زنند و من هنوز درآمدي ندارم. تنها كاري كه مي‌توانستم انجام دهم اين بود كه «تجربه» شماره پيش را كه در كيف خود همراه داشتم، هديه كنم و براي آن كه دچار سوء‌تفاهم نشود، خود را معرفي كردم تا واقعاً بداند هديه است و نه هيچ عنوان ديگر.

خوشبختانه هنگام تحرير اين مطلب اين خبر منتشر شده كه وزارت ارشاد قصد دارد كاغذ با قيمت ارزان‌تر را در اختيار روزنامه‌ها قرار دهد. هرچند كه اين «ارزان‌تر»، از «گران‌ترين» سال پيش نيز قيمتي بيشتر دارد و عجالتاً به روزنامه‌ها اختصاص مي‌يابد و نه مجلات اما همين كه حساسيت‌هايي برانگيخته شده جاي اميد دارد. غرض اما گزارش دشواري چرخه اقتصادي نبود. همان يادآوري «دل‌هاي خجسته‌اي» بود كه نه به بيماري كه به حجم گل‌ها مي‌انديشند كه چند برابر مي‌شود...

كاروان خورشيد

2 دوستي كه خود را خواننده «واو به واو» تجربه معرفي مي‌كرد، گله داشت كه چرا به هنر خوش‌نويسي كمتر مي‌پردازيم. البته او مي‌گفت «اصلاً نمي‌پردازيد» و توضيحات و استدلالات اين سوي خط را نمي‌پذيرفت. براي اينكه در داوري، مطلق‌انگاري نكند او را به شماره مهرماه سال پيش – يادداشت ماه، هنر خط، آقاي بهمن بيگدلي- ارجاع دادم. در تماس دوباره، لحن مهربانانه‌تري داشت و جالب اينكه مي‌گفت از محل برگزاري نمايش آثار مولانا با عنوان «كاروان خورشيد» تماس مي‌گيرد. گويا آثار دو بزرگ و قافله‌دار اين هنر- استادان اميرخاني و يدالله كابلي- را به نمايش گذاشته بودند و قرار است اين نمايشگاه در زادگاه و مدفن مولانا (افغانستان و تركيه) نيز برپا شود. باشور و اشتياق، از انگيزه خود در تهيه گزارش و عكس از اين نمايشگاه مي‌گفت و اينكه در «تجربه» انعكاس مي‌يابد يا نه و همان پاسخ هميشگي كه اگر كيفيت لازم را داشته باشد، چرا كه نه؟ به اين بهانه جا دارد كه از ابتكار مؤسسه اكو نيز به نيكي ياد شود. در روزگاري كه دو همسايه، علاقه وافري براي انتساب مولاناي زبان پارسي به خود نشان مي‌دهند، نمايش شعر او به زبان پارسي با خوش‌نويسي و خطي كه خاص ايرانيان است، بسياري از ابهام‌ها را مي‌زدايد و ابتكار بزرگ‌تر اين است كه كاروان خورشيد پس از تهران، به شهرهاي ديگري از ايران مي‌رود و بعد به شرق و غرب اين سرزمين سرك مي‌كشد.

سايه غول

3 پرونده پر و پيمان و ويژه ما درباره جايزه ادبيات نوبل و برنده چيني آن كه نام او در 20 مهرماه اعلام شده خوانندگان معترض به تأخير در چاپ شماره مهر را به قاعده بايد قانع كند. چرا كه تجربه يا بايد پيش از اين رخداد منتشر مي‌شد و نوبل ادبيات را به شماره بعد مي‌سپرد كه يك ماهي تأخير مي‌شد يا به اشارتي بسنده مي‌كرديم كه خوانندگان را سيراب نمي‌ساخت. اين پرونده ويژه كه به نوبل و برنده چيني آن پرداخته اما تأخيري يك‌هفته‌اي را موجه جلوه مي‌دهد. دنياي عجيبي است. آقاي نويسنده براي خود نام مستعار به معني «سخن نگو» يا «حرف نزن» را انتخاب كرده بود و حالا در دنيا همه اهل سخن دارند درباره او صحبت مي‌كنند. نمي‌دانم آثار اين نويسنده چيني به فارسي ترجمه شده يا نه اما با توجه به مباحث اخير درباره كنترل جمعيت، بعيد نيست كه تازه‌ترين اثر او باعنوان «قورباغه‌ها» كه به پيامدهاي سياست تك‌فرزندي در چين مي‌پردازد در ايران حتي مورد توجه رسانه‌هاي رسمي نيز قرار گيرد. شباهت سبك «مو يان» به «گابريل گارسيا ماركز» نشان مي‌دهد كه هنوز پس از چند دهه، غول كلمبيايي بر ادبيات دنيا سايه انداخته است. تلفيق واقعيت و آرمان، رويا و رويت و بهره گرفتن از واقعيت‌هاي اجتماعي و سياسي براي بيان تخيلات، سبكي است كه هر نويسنده‌اي را وسوسه مي‌كند دست به تجربه آن بزند.

آكادمي نوبل از روزي كه به ماركز جايزه داد، اعتبار خود را بازسازي كرد اما انتظار از خود را نيز بالا برد و انگار هر بار كه برنده نوبل معرفي مي‌شد، يك معيار واحد جهاني وجود دارد: در اندازه و آوازه ماركز هست يا نه؟! او به معيار و سنجه بدل شده است. از اين رو تا گفته شد كه سبك و سياق «مو يان» چيني به «ماركز» و البته «ويليام فاكنر» شبيه است، منتقدان احساس كردند كه حق به حق‌دار رسيده است! جالب اينكه ماركز خود پيش از دريافت جايزه نوبل گفته بود: «شوربختانه بايد گفت نتيجه نهايي جايزه ادبيات نوبل نه به شايستگي و حق مسلم كانديدا ربطي دارد و نه به انصاف و عدالت خداوند. بلكه تنها به اراده اسرارآميز هيأت داوران آكادمي سوئد مربوط مي‌شود.» حالا اين اراده اسرارآميز پس از چند سال چرخ زدن گرد اين و آن نويسنده، سراغ نويسنده‌اي مي‌رود كه نشاني از غول كلمبيايي داشته باشد.

صندلي خالي

4 كم نبودند كساني كه بر اين باور بودند كه در موفقيت خيره‌كننده و بركشيدن ناگهاني نويسنده «هري‌پاتر»، هرچند خلاقيت خانم «جي.كي.رولينگ» نقش اول را داشته اما مكانيسم‌هاي جوامع سرمايه‌داري غرب نيز بي‌تأثير نبوده است. به اين معني كه در كنار ملكه اليزابت دوم، در ميان ثروتمندان، دو چهره ديگر را نيز نشاندند. يك فوتباليست (ديويد بكام) و يك نويسنده (جي.كي. رولينگ) تا جامعه بداند حكومت سلطنتي بريتانيا، راه موفقيت و ثروت را به روي همه گشوده است. يكي تنها با يك «توپ» و ديگري تنها با يك «قلم» مي‌تواند استعداد و خلاقيت خود را به ثروت‌هاي ميليارد دلاري بدل كند. شخصيت كناره‌جو و ضعف خانم نويسنده در روابط عمومي و انتقادات برخي كه «هري‌پاتر» را تا اين اندازه شگرف و قابل‌توجه نمي‌دانستند نيز به اين باور يا بدگماني دامن مي‌زد. اما همين شايعات يا تصورات، به نويسنده شهره انگيزه داد تا اين بار نه براي كودكان و از دنياي جادو كه براي بزرگسالان بنويسد.

اين بار مي‌خواست جوهره نويسندگي خود را به رخ بكشد و حاصل، كتابي است كه در فارسي مي‌توان آن را «فقدان ناگهاني» ترجمه كرد و بهتر آن است كه «صندلي خالي» نام گيرد. چراكه داستان با مرگ ناگهاني يك عضو شوراي شهر شروع مي‌شود كه «صندلي خالي» او در شورا جلب توجه مي‌كند. عجيب اينكه برخي از سايت‌هاي معتبر فرهنگي در ايران، عنوان كتاب را به «تعطيلات عمومي» ترجمه كرده بودند. كتاب را نخوانده‌ام و اطلاعاتم در حد مراجعه به تارنما (يا به قول آقاي دكتر شهيدي «تورنما»ها)ي فرهنگي است. اما همين كه نويسنده‌اي، هم در دوران تنگ‌دستي مي‌نويسد و هم پس از رسيدن به قله‌هاي توانگري‌ مادي و شهرت، جاي ستايش دارد.

حافظ - كه 20 مهر روز او بود - گفته است:

هنگام تنگ‌دستي در عيش كوش و مستي

كاين كيمياي هستي قارون كند گدا را

نوشتن، براي نويسنده، عيش‌ و مستي است. خاصه اگر اين «كيمياي هستي» مابه‌ازاي مادي براي نويسنده هم داشته باشد و خانم رولينگ، گويا در «صندلي خالي» مي‌خواسته از جوهر نويسندگي خود دفاع كند؛ اينكه حاصل، چه از كار درآمده پرسشي است كه شايد در شماره‌هاي آتي «تجربه» پاسخ آن بيايد.

دست آخر اينكه در تعداد محدودي از شماره‌هاي گذشته در پرونده «فرهاد» مشكل صحافي پيش آمده بود. از دوستاني كه بزرگوارانه ما را بخشودند سپاسگزاريم و به اطلاع دوستاني كه آرشيو مي‌كنند و بر نگاه‌داري نسخه‌‌اي بي‌عيب اصرار دارند مي‌رسانيم مي‌توانند با واحد آرشيو تماس بگيرند يا در غرفه ما در نمايشگاه مطبوعات براي تعويض اقدام كنند.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.