دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

فرهاد پيربال

 
{ شناسه مقاله: 1878 }   { موضوع: جنگ تجربه }   { بازدید: ۱۰۱۳ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

فرهاد پيربال، سال 1961 در شهر «هولير» (اربيل) متولد شد. او به خاطر مبارزاتش با حکومت صدام ابتدا به ايران پناهنده شد و سپس زندگي در تبعيد را در کشورهاي سوريه، دانمارک، ايتاليا، آلمان و فرانسه سپري کرد. پيربال به کار روزنامه‌نگاري و ترجمه نيز اشتغال داشته و اکنون در زادگاهش زندگي مي‌کند و در دانشگاه‌هاي سليمانيه تدريس مي‌كند. او در شعرش به روايتي نوستالژيک از معشوقي از دست رفته پرداخته و آنطور که در شعرهايش نمايان است، اين معشوق نامزدش بوده که گويا بعد از مهاجرت پيربال دست به خودکشي به شيوه تلخ خودسوزي زده است.

رُستنِ دوباره

بعد از سال ها

درخت زرد روبه‌روي پنجره‌ام برگ داد و

صداي سبز پاي‌اش

روح خواب‌آلودم را بيدار کرد

بعد از سال ها

دست‌هاي نرم سايه‌اي بر رخسارم افتاد و

بوسه خوشبوي‌اش

تک تک تارهاي سپيد موهايم را سياه کرد

بعد از سال‌ها

ساعت مرده‌ام جان گرفت

درخت روبه‌روي پنجره‌ام سبز شد و

انگشتان پژمرده‌ام زنده شدند

ساقه پنبه‌هاي خوشبو نيز تک‌تک برخاستند

غروب‌ها

به يادم باش

در غروب‌ گاراژها

در آن هنگام که خورشيد

پيراهني نيمه تاريک به تن خيابان‌ها مي‌کند

دوست دارم در آن دم

شاهد رخسار خسته و بيچاره‌ي سربازاني باشم

که غم و غبار بر سرشان نشسته

و آشفته و دردمند

از سنگرهاي دور جنگ

باز مي‌گردند

به يادم باش

در غروب خيابان‌ها

در آن هنگام که خورشيد پيراهن عزا

بر تن چهارراه‌ها مي‌کند

دوست دارم در آن دم

همراه با خانه به دوش تنهايي

خودم را به هياهوي پر کيف و حال باري* بسپارم

به يادم باش

در غروب پارک‌ها

در آن هنگام که خورشيد

پيراهني از بنفشه

به تن درختان مي‌کند

دوست دارم در آن دم

- همچون ابري خسته از سفر-

دست در گردن تنهايي بيندازم

و با نعره‌اي زبونانه

بگريم و بگويم:

“ آه، معشوقه‌ي من”

* منظور بار ِ کافه‌هاست

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.