دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

[یک]

شوكران

سه نكته درباره‌ي نوادگان

 کریم نیکو‌نظر
{ شناسه مقاله: 1858 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۹۰۲ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

تماشاي مكرر فيلم «نوادگان»، هر بيننده‌اي را بر سر دوراهي قضاوت نگه مي‌دارد؛ دوراهي تعيين تكليف درباره‌ي كيفيت و سطح بياني و روايي اين فيلم، درباره‌ي اين‌كه با چه‌چيزي روبه‌روييم: آيا با يك فيلم كليشه‌اي و محافظه‌كار روبه‌روييم كه مي‌خواهد با زيركي تمام قانع‌مان كند تروتازه و مد روز است يا با مجموعه‌اي از ايده‌هاي بديع و چشمگير روايي روبه‌روييم كه با لايه‌اي از تكرارها و كليشه‌ها پوشيده شده‌ و با زبان بي‌زباني به ما مي‌گويد كه فيلم و فيلم‌ساز چندان درصدد بلندپروازي نيستند و به همين داشته‌ها هم قانع‌اند. انتخاب هر كدام از اين وجوه، ما را به نتيجه‌اي شگفت‌انگيز مي‌رساند؛ اين‌كه به‌هر حال فيلم تازه‌ي الكساندر پين، عليرغم ظاهر ساده و بي‌شيله‌پيله‌اش، چندان پيش‌پاافتاده و معمولي و دم‌دستي نيست و مي‌تواند تا مدت‌ها به يك‌جور بازي ذهني براي درك ريزه‌كاري‌ها تبديل شود. و همين، در ميان خيل فيلم‌هاي بزك‌شده، غنيمتي است. بگذاريد از ابتداي ماجرا شروع كنيم.

آيا نوادگان با احساس ما بازي مي‌كند؟

فيلم‌هاي زيادي هستند كه براي احساسي كردن مخاطب، براي جمع كردن اشك در چشمان آن‌ها تلاش مي‌كنند كه رقيق‌ترين شيوه‌هاي بياني ممكن را در نمايش موقعيت‌ها پيدا كنند؛ آن‌ها براي برانگيختن همدلي ما، مدام بر احساساتي‌شدن صحنه‌ها پافشاري مي‌كنند و خب، توقع دارند تماشاگرشان هم بروز احساسات كند! اما آيا «نوادگان» هم تن به اين كار مي‌دهد؟ شايد بهتر باشد اين سوال را بپرسيم كه آيا سازندگان فيلم براي برانگيختن همدلي ما نسبت به شخصيت‌هاي‌شان، مصيبت‌ها و مصائب‌شان، به روش‌هاي ساده‌‌ي بازي با احساسات صحنه‌ها پناه مي‌برند؟ آيا با دردناك نشان دادن موقعيت‌ها، تاكيد روي لحظات جان‌گداز و اصرار بر رقت قلب، مي‌خواهد تماشاگر را با خودش همراه كند؟ واقعيت اين است که «نوادگان»، براي رسيدن به يك حس همدلانه، تن به هر كاري نمي‌دهد؛ از سانتي‌مانتاليزم دوري مي‌كند و اگر چه مخاطب را در بعضي دقايق به گريه مي‌اندازد، اما همه‌ي اين بروز حسي را از منشا و ذات قصه، بدون دست‌كاري و اغراق و تأكيد، مي‌گيرد. در اين فيلم ما با يك لحن يكه سروكار داريم؛ لحني كه مدام عناصر متضاد را كنار هم قرار مي‌دهد و تلاش مي‌كند هر موقعيت بغرنجي را با اين لحن، سبك‌تر و قابل تحمل‌تر بكند يا به‌عكس هر موقعيت ساده و خوشايندي را به يك وضع بغرنج بدل كند.

لحن «نوادگان»، متكي است بر شكستن فضا؛ از همان ابتدا نريشن فيلم روي صحنه‌هاي دلپذيري از هاوايي است كه همه در حال خوش‌گذراني‌اند، اما يك‌باره تلخ‌ترين حادثه‌ (و در واقع، كليد ورود به داستان) رو مي‌شود: اليزابت، 20 روز است كه در كُماست و همه‌ي آرامش (ظاهرا ساده و سطحي) مت كينگ به‌هم خورده. در صحنه‌اي ديگر، وقتي مت ماجراي خيانت را از زبان دخترش مي‌شنود، با سرعت شروع به دويدن مي‌كند تا به خانه‌ي دوستان خانوادگي‌شان برود و از آن‌ها درباره‌ي روابط همسرش بپرسد. در اين‌جا به‌جاي ايجاد يك موقعيت تحريك‌كننده‌ي عصبي، به‌جاي فضاسازي متكي بر تلخي، صداي آواي شاداب موسيقي محلي هاوايي شنيده مي‌شود كه آرام و عاشقانه مي‌خواند. در سكانسي ديگر، وقتي مت و همراهانش به خانه‌ي پدرزنش مي‌رود تا مرگ قطعي همسرش را به آن‌ها بگويد، سيد، رفيقِ دخترِ مت، با بي‌قيدي شروع به خنده و مسخره كردن مادربزرگ آلزايمري مي‌كند و پدربزرگ، همان‌جا مشتي به صورتش مي‌كوبد. و در آخر وقتي با لحظه‌ي وداع خانواده از اليزابت روبه‌روييم، الكساندر پين ما را وادار نمي‌كند تلخ‌ترين صحنه‌ها را ببينيم.

دوربين او در اتاق انتظار، همراه باقي افراد خانواده مي‌ماند و لحظه‌ي ورود و خروج دو دختر اليزابت را نشان‌مان مي‌دهد؛ لحظاتي جانكاه با بازي‌هاي عالي دو دختر نوجوان. همين طور است سكانسي كه در آن دختر كوچك از مرگ زودهنگام مادر مطلع مي‌شود. گفتن اين خبر با آواها و آوازهاي محلي درهم مي‌پيچد و ما، بدل به شاهدان خاموش يك دختر كوچك و درمانده مي‌شويم که همراه با نوايي شادمان لحظه‌هاي دردناکي را مشاهده مي‌کنيم. كارگردان در تمام اين لحظات، ما را با موقعيت‌هاي انساني تنها مي‌گذارد و اجازه مي‌دهد، طبيعي‌ترين واكنش‌ها، بدون دخالت و قضاوت ما درباره‌ي آدم‌ها ارائه شود. طبيعي است كه ما بعد از مطلع شدن از خيانت زن، بعد از اين‌كه فهميده‌ايم فاسق زن كيست و چطور او را (از نظر احساسي) تكله كرده، چندان دل خوشي ازش نداشته باشيم. اما كارگردان، ما را وادار مي‌كند از اين‌ها دست بكشيم و از سطحي ديگر كل ماجرا را ببينيم. ما از مرگ يك انسان، يك مادر، يك همسر دلخور مي‌شويم. جايي كه مت از اليزابت خداحافظي مي‌كند، همه‌ي اين سطوح در هم گره مي‌خورد: وقتي كه او به اليزابت مي‌گويد: «خداحافظ عشق من، خداحافظ دوست من، خداحافظ رنج من.» انگار «نوادگان» فيلمي است درباره‌ي تضادها، درباره‌ي اين‌كه چطور مي‌شود اين همه پارادوكس را «درك» كرد و با آن زندگي كرد. فيلم نمي‌خواهد شيوه‌ي ديگري از زندگي را به ما بياموزد، گفتم كه، فيلم قانع‌تر از اين‌هاست و اين‌قدرها دست‌بالا نمي‌گيرد، اما به‌راحتي ما را براي سازگاري با محيط‌ آماده مي‌كند.

آيا نوادگان يك فيلم طناز است؟

فيلم، اما به‌خلاف ساير آثار مشابه‌ش (مثل برخي فيلم‌هاي مايك لي يا هانكه) يک تراژدي تمام‌عيار يا پارودي شش‌دنگ نيست. «نوادگان» فيلمي دومزه است؛ يك‌جور پوچي در بيان حوادث دارد كه آن را از ساير فيلم‌ها متمايز مي‌كند: فيلم همه‌ي خشونت را با لطافت بيان مي‌كند و همه‌ي طنزش را با تلخي به پايان مي‌رساند. در اين اثر، هر صحنه‌ي خوشايندي خيلي زود به بدل‌اش تبديل مي‌شود و هر تلخي و دردي، به سرعت به يك شادماني و شنگولي (هرچند كوچك) تغيير شکل مي‌دهد. فيلم، به آرامي روي اين لبه‌ي خطرناك حركت مي‌كند؛ لبه‌اي كه سرخوردن از آن، جنس فيلم و لحن‌اش را به سمت تراژدي‌ يا كمدي برمي‌گرداند و تمام داشته‌ي فيلم از بين مي‌رود. اما پين، با ظرافت تمام از اين دشواري عبور مي‌كند. فيلم حتي در مقايسه با «درباره‌ي اشميت» هم لحن متفاوت‌تري دارد؛ اگر چه فيلمنامه‌ي «نوادگان» يك‌دستي آن اثر را ندارد، اما اين‌جا لحن فيلم مهم‌تر و تاثيرگذارتر است و بدون آن، طبعا، با يك فيلم معمولي و شعاري روبه‌رو بوديم كه در بهترين وجه، از كليشه‌ها به خوبي استفاده كرده بود. اما حالا، آن‌چه كه در برابر ماست، چيزي است از جنس زندگي، مملوست از ظرايف سردرگم‌كننده‌ي حيات بدون عناصر اضافه و بيهوده. فيلم توانسته از همه‌ي ظرفيت‌هاي ساده و دم‌دستي استفاده‌ي كافي را ببرد و با حسرت‌ها و آرزوها، داشته‌ها و نداشته‌ها، عشق و خيانت، دروغ و راست، پيوند بخورد. ما با منظومه‌اي عاشقانه/اخلاقي روبه‌روييم كه نسبت مستقيمي با زندگي طبيعي دارد و بيشتر متكي است بر موقعيت‌هاي ساده‌ و باورپذير زندگي طبيعي نه اتفاق‌هاي دراماتيك پيچيده و نمايشي غيرقابل باور. اين حركت پاندولي ميان خوشي و غم، «نوادگان» را به شوكران بدل كرده، به لطافتي كشنده.

آيا زن‌ها در «نوادگان» گناه‌كارند؟

غيبت زن در بيان و روايت اصلي فيلم‌هاي الكساندر پين، هميشه همراه با ايجاد حفره‌اي در روايت و داستان‌پردازي است كه شخصيت‌ها ( و به‌طور طبيعي مخاطب) را وادار مي‌كند با بخش پنهان زندگي‌شان روبه‌رو شوند. در «درباره‌ي اشميت» آگاهي از نامه‌هاي مخفيانه‌ي زن، زمينه‌ي بروز سلسله حوادث غريب مي‌شود و در «نوادگان»، آگاهي از خيانت، نور را بر نقاط تاريك زندگي مت كينگ مي‌اندازد. در اين فيلم آخر، ما در غياب زن، با اثرات و نمود حضورش روبه‌روييم؛ با فقداني روبه‌روييم كه انگار آن فضاي پرنشاط را درهم مي‌ريزد و همه‌ي زشتي و چركي و ناديده‌ها را بيرون مي‌كشد. در اين فيلم به‌خلاف «راه‌هاي جانبي» و «درباره‌ي اشميت»، با پيكر زن هم مواجهيم؛ پيكري كه جلوي ما نابود مي‌شود و زوال‌اش را به چشم مي‌بينيم. اين‌جا زني در برابر ماست كه با دلسوزي، فحاشي، نفرت، عشق و... مواجه مي‌شود. جسم او، بازيچه‌اي است در دست آدم‌هاي مختلف، از دوستي كه آرايشش مي‌كند تا شوهري كه فحش‌اش مي‌دهد، از پدر خشني كه در برابرش اشك مي‌ريزد تا دختركي كه مدام با او حرف مي‌زند. اين حضور جسماني، اما، تاثيرات (ظاهرا) ناپيدايش را در طول فيلم رو كرده و با اين‌كه نمي‌تواند پاسخي به همه‌ي اتهام‌ها بدهد و خودش را تبرئه كند، در عين حال قادر است همدلي ما را برانگيزد و رسواي عام و خاص نشود. او عامل اعتماد دختران به پدرشان است، عامل درك ناپديد شدن عشق در زندگي مت، عامل از دست رفتن آرامش، و چه چيزي مهم‌تر از اين‌ها؟

اما سوال اصلي اين‌جاست: آيا مادربزرگ خانواده، با آلزايمرش، شبيه اليزابت نيست؟ آيا تمام دختران و زنان خانواده دچار فروپاشي، نابودي، اضمحلال و نيستي نيستند؟ آيا اين سرنوشت زناني نيست كه جزئي از طبيعت خوش‌آب‌و‌رنگ هاوايي شده‌اند و فقط لذت‌بخش‌اند؟ و در سطحي ديگر، آيا پيامد اين نيستي، اعوجاج در زندگي مردان نيست؟ «نوادگان» از اين نظر فيلم باشكوهي است؛ حتي اگر با حوادث ساده‌لوحانه‌اي جلو برود و تماشاگر را در قضاوت درباره‌ي كيفيت‌اش به شك بيندازد.

اين يك ملودرام پيچيده است كه درك جزئيات‌اش نيازمند تماشاي مجدد آن و فكر كردن به بخش‌هاي ساده‌ و زودگذرش است. اگر هنوز فكر مي‌كنيد كه رودست خورده‌ايد و فيلم تازه‌ي الكساندر پين، آن‌قدرها ارزش بحث ندارد، يك‌بار ديگر فيلم را در آرامش ببينيد، ببينيد كه چطور در شما نفوذ مي‌كند و تاثير مي‌گذارد

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.