دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

[شش]

گذشته باشکوه تئاتري آقاي بازيگر

گفت‌وگو با بهزاد فراهاني

 
{ شناسه مقاله: 1850 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۱۲۹۱ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

بهزاد فراهاني چندين دهه است که حضوري مستمر در صحنه تئاتر و همچنين سينما و تلويزيون دارد. او که دوره‌هاي تئاتر را در فرانسه گذرانده است، علاوه بر نمايش‌نامه‌نويسي و کارگرداني در صحنه تئاتر، همچنان به عنوان بازيگري فعال نيز روي صحنه حضور دارد. آخرين حضور او در صحنه تئاتر، اجراي نمايش «مشروطه بانو» بود، ضمن آنکه وي هم‌اکنون مشغول تمرين روي نمايشي ديگر از آثار اکبر رادي به کارگرداني هادي مرزبان است. او همچنين در خانه تئاتر نيز حضوري مستمر دارد و نظرات صريح‌اش درباره تئاتر همواره مي‌تواند راهگشا باشد. با وي درباره عزت‌الله انتظامي و عدم حضور اين بازيگر در عرصه تئاتر در سه دهه اخير به گفت‌و‌گو نشسته‌ايم:

آقاي فراهاني اين واقعيت وجود دارد که تئاتر در هيچ دوره‌اي در ايران، به عنوان هنري آزاد مطرح نبوده است و همواره مشکلاتي براي فعالان اين رشته وجود داشته است، با اين حال چرا بزرگاني چون عزت‌الله انتظامي، علي نصيريان و... در سال‌هاي پيش از انقلاب با وجود تمامي مشکلات، تا اين اندازه در تئاتر فعال بودند و در اين سال‌ها يا هيچ فعاليتي در اين زمينه نداشته‌اند يا اينکه به شکل بسيار جسته و گريخته‌اي در زمينه تئاتر فعاليت کرده‌اند؟

درست است که تئاتر همواره در اين سرزمين مشکلات بسياري داشته است، اما اصلاً شرايط فعاليت‌هاي تئاتري را نمي‌توان در اين دو دوره با يکديگر مقايسه کرد. به هر حال در آن زمان با وجود تمام مشکلاتي که وجود داشت، براي اين هنر بودجه‌اي به شکل مستقل آن در نظر مي‌گرفتند و علاوه بر آن، کساني که در زمينه تئاتر فعال بودند، ارج و قربي داشتند که هم اکنون به هيچ وجه آن را دارا نيستند.

در آن زمان نيز مسأله توقيف و سانسور نمايش‌ها وجود داشت؟

طبيعتاً، در آن زمان نيز چند نمايش از جمله «پهلوون اکبر» يا تعدادي از نمايش‌هاي تالار فردوسي توقيف و به تعطيلي کشانده شدند، حتي بزرگاني چون عبدالحسين نوشين و... نيز به زندان افتادند. اين مشکلات هميشه در تئاتر وجود داشته است و نمي‌توان آن را کتمان کرد، با اين وجود اگر من به اين مسأله اشاره دارم که تفاوت ميان فعاليت‌ها در اين دو دوره وجود داشته است، به خاطر بودجه، امکانات و کمک‌هايي بوده که در آن زمان وجود داشت و هم اينک از هنرمنداني که با تمام عشق‌شان در اين عرصه فعاليت مي‌کنند، دريغ شده است. بايد با کمال تأسف گفت که همين بودجه اندکي که براي خانه تئاتر در نظر گرفته شده است، در بسياري اوقات با جرح و تعديل‌هاي بسيار به اهالي تئاتر مي‌رسد. در بسياري مواقع مشکلات فراواني در پرداخت اين بودجه وجود دارد و حتي اعطاي آن را به سال آينده موکول مي‌کنند. در اين شرايط طبيعي است که هنرمنداني چون آقاي انتظامي که امکان فعاليت در ديگر رشته‌ها را دارند، تمايلي به کار کردن در زمينه تئاتر نداشته باشند.

با تمام اينها به نظر مي‌رسد که اگر تعدادي از بزرگان تئاتر قبل از انقلاب، در اين سال‌ها در نقش يک پدرخوانده ظاهر مي‌شدند، مي‌توانستند کمي از بار مشکلاتي را که در اين حوزه وجود دارد، بکاهند.

تئاتر به هيچ وجه پدرخوانده نمي‌خواهد. تئاتر ما عدالت و آزادي‌هاي اجتماعي مي‌خواهد تا بتواند به رشد خود ادامه دهد، در غير اين صورت وضعيت به گونه‌اي در مي‌آيد که هم‌اکنون وجود دارد. اين شرايط تنها و تنها يک دليل دارد و آن عدم شناخت مسوولان از تئاتر است، به همين خاطر است که اين هنر نزد آنان بي‌اهميت شناخته مي‌شود و مشکلاتي از اين دست پديد مي‌آيد، يعني فقيرانه‌ترين بودجه‌اي را که مي‌توان براي هنري اختصاص داد، به تئاتر مي‌دهند. در حال حاضر مسوولان هيچ‌گونه دغدغه‌اي نسبت به تئاتر ندارند و همين باعث شده است که ما سال‌هاي سال در يک نوع بلاتکليفي به سر ببريم.

خب از اين مسأله اگر بگذريم، به نظرتان مي‌رسد که چرا با وجودي که آقاي انتظامي قريب 35 سال است که در صحنه تئاتر هيچ حضوري نداشته، اما همچنان به عنوان يک بازيگر تئاتر در ذهن‌ها مانده است. اين را از اين جهت مي‌پرسم که به هر حال تئاتر، هنري است که به نسبت ساير هنرها از ميرايي بيشتري برخوردار است.

برخلاف تصور شما، هنرمندي که بتواند در عرصه تئاتر به جايگاهي دست پيدا کند، براي هميشه در تاريخ هنر سرزمين‌اش ماندگار خواهد شد، برخلاف بسياري از بازيگران سينما و تلويزيون که ممکن است در سال‌هاي حضورشان از شهرت و اعتبار بسياري برخوردار شده و بعد از توقف فعاليت‌هاي‌شان براي هميشه به فراموشي سپرده شوند. آقاي انتظامي در سال‌هايي در زمينه تئاتر فعاليت داشتند که مي‌توان آن را عصر طلايي تئاتر قلمداد کرد، ايشان در سال‌هاي متمادي با کارگرداني هنرمندان بزرگي چون عبدالحسين‌نوشين، مصطفي اسکويي، حميد سمندريان جعفر والي، علي نصيريان و... در نمايش‌هاي بزرگي بازي کردند و نقش‌هاي ماندگاري آفريدند، اين در حالي است که خود نيز نمايش‌هاي متعددي را روي صحنه برد. ضمن آنکه در آن زمان نمايش‌هاي متعددي در تلويزيون ثابت پاسال به اجرا درآوردند که خودش به عنوان يک گنجينه بزرگ مي‌تواند مطرح باشد.

که البته در هيچ زمان ديگري به نمايش در نيامده‌اند. اينطور نيست؟

متأسفانه هيچ وقت اين نمايش‌ها اجازه پخش پيدا نکردند و به گمانم تا شرايط به همين منوال است، اجازه پخش آن نيز داده نخواهد شد و اين در حالي است که اين نمايش‌ها بسيار نيرومند، تأثيرگذار و پرنغز هستند.

به نظرتان اين خلاء بزرگي نيست که تئاتر ايران با آن مواجه است. اين شکافي که خواه ناخواه به وجود آمده است؟

بدون شک همين‌طور است. آن هم در حالي که بايد يک قرن بگذرد تا شايد – تأکيد مي‌کنم، شايد- افرادي چون انتظامي، مهدي فتحي، پرويز فني‌زاده و ديگران به وجود آيند. کساني چون «جمشيد مشايخي» گوهر هنر اين سرزمين است، اما تأسف بزرگ اينجاست که توجه به اين گوهرهاي ناب در حال حاضر به هيچ وجه اولويت کسي در اين مملکت نيست. هر زمان هم که اين مسأله با اعتراض هنرمندان مواجه مي‌شود، فوري اين استدلال را مي‌آورند که ما نمي‌توانيم پول خرج هنري کنيم که مدام از ما انتقاد مي‌کند، در حالي که اصلاً وظيفه تئاتر اين است که درباره روح مردم و نظام حاکم، کالبدشکافي انجام دهد و آن را تحليل کند. اين روحيه انتقاد را مي‌توان از آثار شکسپير تا کنون مشاهده کرد. به هر حال به نظر من آقاي انتظامي داراي گذشته چنان باشکوهي است که شايد اصلاً حرف زدن درباره آن سخت باشد.

براي من غم‌انگيز اين است که در هندوستان مردم چنان ارزش و اهميت « راج کاپور» را درك مي‌کنند، که خاک پاي او را به معناي صريح کلمه مي‌بوسند و آن وقت تا اين اندازه بي‌مهري به هنرمندان اين سرزمين مي‌شود. مديران فرهنگي و سياسي کارهايي در اين سال‌ها انجام داده‌اند که تمامي هنرمندان ما با مشکلات مختلف دست و پنجه نرم مي‌کنند. کسي از خودش پرسيده است که چرا آقاي فتحي بايد به آن شکل خاموش شود؟ يا آقاي فني زاده؟ چرا آقاي مشايخي بايد مريض باشد؟ يا پاي آقاي کشاورز بشکند؟ بايد اينها را ريشه‌يابي کرد و قدر هنرمنداني از اين دست را تا زماني که هستند، دانست. اينها ستاره‌هايي هستند که ساليان سال بايد زمان بگذرد تا دوباره کساني چون آنها ظهور کنند. تا زماني که «سمندريان» هست، ما مي‌توانيم مطمئن باشيم که همچنان تئاتر در اين سرزمين نفس مي‌کشد، اما شما نگاه کنيد که در اين سال‌ها چه معامله‌اي با استاد شده است؟ يا با آقاي انتظامي و ديگران؟ کمر بسياري از هنرمندان بزرگ را در اين سال‌ها شکانده‌اند و به اندازه‌اي به اين افراد فشار آورده‌اند که از تئاتر به عزلت رسيده‌اند. اينها همه، جاي غم دارد، اما ميان اين همه محنت، تولد استاد مبارک باشد.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.