دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

[چهار]

همکاري من و عزت‌الله انتظامي بسيار خوب بود

گفت‌و‌گو با علي نصيريان درباره فعاليت‌هاي گروه تئاتر مردم

 آزاده سهرابی
{ شناسه مقاله: 1848 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۹۲۵ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

 علي نصيريان تئاتر را از دوران مدرسه شروع کرد، بعد از آن نمايشي را با بهمن فرسي كار كرد، با نام «دردسر تلفن» كه يك كمدي لاله‌زاري بود و در آن همراه با مهدي فتحي و جمشيد لايق هم‌بازي بود، پس از آن بر اساس كتاب سوء تفاهم آلبر كامو نمايشي ساخت و با جمشيد لايق به اجرا درآورد. از اين زمان با تئاتر پيوند خورد. در سال 1330 به كلاس جامعه باربَد رفت. سال 1331 براي اولين بار با نقش‌هاي كوچكي، روي صحنه جامعه باربد رفت. در همين سال به تئاتر سعدي رفت كه توسط همسر و شاگردان نوشين اداره مي‌شد. در اين كلاس، بازيگري را از حسين خيرخواه آموخت تا آنكه كودتاي 28 مرداد پيش آمد و تئاتر سعدي بسته شد. او در سال 1335 نمايش‌نامه افعي طلايي را با الهام از قصه داش آكل صادق هدايت نوشت. پس از اين توفيق، نصيريان به نگارش نمايش‌نامه «بلبل سرگشته» پرداخت. در آن زمان در گروه تئاتر ملي، شاهين سركيسيان، احمد براتلو و همسرش، عباس جوانمرد، عصمت صفوي، محمد نوري (خواننده)، جمشيد لايق، منوچهر انور و نصيريان عضويت داشتند.
پس از تأسيس بخش تئاتر، در اداره هنرهاي زيباي كشور، تحت نام اداره هنرهاي دراماتيك به رياست دكتر مهدي فروغ، گروه‌هاي تئاتري پراكنده به وابستگي اين اداره در‌آمدند. مدتي بعد شاهين سركيسيان، خجسته ‌كيا، بهمن فرسي و منوچهر انور از اين گروه جدا شدند و گروه مرواريد را سرپرستي کردند. در آن زمان گروه «عباس جوانمرد»، سرپرستي گروه تئاتر ملي را بر عهده گرفت. با تأسيس تلويزيون ايران توسط حبيب‌الله ثابت‌پاسال و اعلام همكاري اداره هنرهاي دراماتيك با آن، جهت پخش تئاتر در تلويزيون، علي نصيريان با عباس جوانمرد، جعفر والي، عزت‌الله انتظامي، ركن‌الدين خسروي و خليل موحد ديلمقاني هركدام سرپرستي گروهي از هنرمندان اين اداره را براي اجراي تئاترهاي تلويزيوني عهده‌دار شدند. نطفه اوليه تشكيل گروه تئاتر مردم از همين‌جا به وجود آمد كه بعدها علي نصيريان و عزت‌الله انتظامي با همكاري يكديگر گردانندگي آن را به عهده گرفتند. با علي نصيريان درباره فعاليت‌هاي اين گروه و همچنين فعاليت‌هاي تئاتري انتظامي به گفت‌و‌گو نشسته‌ايم:

تئاتر در دهه 40 روند رو به رشدي را به خود ديد. گروه تئاتر ملي وجود داشت و بعد اداره تئاتر تشکيل شد و گروه‌هاي ديگري مثل گروه تئاتر مردم شکل گرفت. به نظرتان مي‌رسد، دليل اين موفقيت‌ها چه بوده است؟ در واقع اگر شما بخواهيد براي فعالان نسل‌هاي بعدي، تعريفي از فعاليت نمايشي در آن دوران بدهيد، چه خواهيد گفت؟

جوابي که مي‌توان به اين سوال داد، بسيار طولاني است. قبل از اينکه اداره تئاتر يا همان اداره هنرهاي دراماتيک اوليه(بعدها به دانشکده هنرهاي دراماتيک تبديل و اداره از آن تفکيک شد) شکل بگيرد، ما صاحب «گروه» بوده و کارهايي را روي صحنه برده بوديم. فعاليت‌مان نيز با اجراي دو داستان از صادق هدايت در سال 35 شروع شده بود. آن نمايش با همکاري «عباس جوانمرد» در اداره هنرهاي زيباي کشور اجرا شد. در آن زمان هنرهاي زيباي کشور از هنرهايي ملي چون منبت‌کاري، زري‌بافي، مينياتور و... حمايت مي‌کرد. هم زمان با فعاليت‌هاي ما ارکستر صبا در بخش موسيقي راه اندازي شده بود و همچنين واحدي به نام واحد سمعي - بصري در هنرهاي زيبا وجود داشت که با کمک آمريکايي‌ها تأسيس شده بود. در واقع با راه اندازي اين بخش، تلاش مي‌شد، کساني براي ساخت فيلم و فيلم برداري تعليم ببينند؛اما سمت و سوي بيشتر اين تعليم‌ها توليد فيلم‌هاي خبري و مستند بود. تا آن زمان اداره هنرهاي زيبا، بخشي براي تئاتر نداشت، اما با ديدن کارهاي گروه ما که جوان و در عين حال آماتور بوديم و هيچ امکاناتي نيز در اختيار نداشتيم، به فکر تأسيس اداره تئاتر نيز افتادند، در نتيجه اداره هنرهاي دراماتيک در سال 1336 راه افتاد و گروه‌هاي ما در آنجا متمرکز شدند. علاوه بر آن در سال 1338 تلويزيون ملي راه افتاد که کساني که در اداره هنرهاي زيبا فعاليت مي‌کردند، بخش موسيقي و تئاتر آن را تأمين مي‌کردند.

در آن زمان بيشتر فعاليت‌هاي شما در اداره تئاتر معطوف به چه کارهايي بود؟

کار ما در اداره تئاتر، ترويج تئاتر صحنه‌اي، برگزاري مسابقات نمايش‌نامه‌نويسي، کمک به هنرمندان جوان و... بود. علاوه بر آن کلاس‌هايي براي فن بيان و بازيگري داير کرده بوديم.

بعد هم تحصيل‌کردگان تئاتر در خارج از کشور به شما پيوستند.

بله. سمندريان، رشيدي و پري صابري هم به ايران آمدند. در همان زمان آقاي انور و خجسته‌کيا هم به ما پيوستند. ضمن آنکه حميد سمندريان و داوود رشيدي به همراه دکتر فروغ که رئيس اداره هنرهاي دراماتيک بود، کلاس‌هاي تعليمي داير کردند. در آن مقطع، براي انجام کارهاي تلويزيوني 4 تا 5 گروه تشکيل داديم و چون آقاي جوانمرد، دوره‌هاي سمعي و بصري را ديده بودند، نمايش‌نامه‌ها را دکوپاژ مي‌کردند و بدين ترتيب هفته‌اي يک کار تلويزيوني اجرا مي‌کرديم.

نمايش‌هايي که براي اجرا انتخاب مي‌شد، بيشتر ايراني بود يا خارجي؟

همه جور بود. همان زمان «غلامحسين ساعدي» از تبريز به تهران آمد که نمايش‌هايي متفاوت از آثار او را نيز به اجرا در آوريم. نمايش‌نامه‌ها بيشتر به کارگرداني خود من آقاي بيضايي و صياد بود. من آقاي هالو و افعي طلايي را به شکل تلويزيوني به اجرا درآوردم. نمايش‌نامه‌هايي که ترجمه شد، هم عموما کارهاي کوتاه نيم ساعته تا 45 دقيقه بود.

از يک جايي ماموريت اداره تئاتر عوض شد. يعني دانشکده هنرهاي دراماتيک از اداره تئاتر جدا شد، اين موضوع چه تأثيري بر کار داشت؟

اين اتفاق در اواسط دهه 40 رخ داد. قسمت آموزشي تبديل به دانشکده شد که رياستش با دکتر فروغ ماند و بخش اجرايي که اداره تئاتر بود، يک مدت در نزديکي‌هاي ميدان ژاله مستقر بود و بعد به يوسف‌آباد رفتيم و بعد هم آمديم همين خيابان پارس. تا سال 1344 که تالار سنگلج به عنوان اولين سالن مستقل تئاتري افتتاح شد که داستان ساخته شدن آن هم جالب بود.

چطور؟

زمين اين تالار را شهرداري مجاني در اختيارمان گذاشت و طراح تالار وحدت هم آن را طراحي کرد و پولي بابتش نگرفت. يعني يک جورهايي اين تالار مجاني درست شد. ما از سال 44 تا زمان انقلاب در اين تالار کار مي‌کرديم. ضمن اينکه در اين تالار کارها را اجرا مي‌کرديم به شهرهاي مختلف هم براي اجرا مي‌رفتيم. مسيرهايي در جنوب و شمال و غرب داشتيم. مسأله تئاتر شهرستان نيز برايمان مهم بود. فارغ‌التحصيلان را استخدام مي‌کرديم و به عنوان کارشناس به شهرستان‌ها مي‌فرستاديم.

به هر حال در آن سال‌ها تئاتر رونق داشت. چه شد وارد سينما شديد؟

با آمدن آقاي مهرجويي به سينما ما هم وارد سينما شديم. فيلم‌هايي مثل گاو، هالو، دايره مينا هم تقريبا روال همان تئاتر بود. درواقع ما قبلا تئاتر آنها را اجرا کرده بوديم و آقاي مهرجويي با توجه به تخصص‌شان آنها را به سناريو تبديل کردند.

اما بعدتر گروه‌هاي ديگري جدا از گروه تئاتر ملي تشکيل شد و خود شما و آقاي انتظامي هم تئاتر مردم را تشکيل داديد.

بله. آن زمان‌ها من و انتظامي يک گروه داشتيم. رشيدي و جعفري هم يک گروه داشتند و گروه‌هاي متعددي تشکيل شد. بازيگران متمرکز در اداره تئاتر مثل خانم شيخي، خانم خوروش و آقاي فني‌زاده و... در اين گروه‌ها تقسيم شده و بازي مي‌کردند که البته اين تقسيم مانع اين نبود که مثلاً من در کار گروه والي و جوانمرد کار نکنم. همچنين عزت‌الله انتظامي با گروه‌هاي ديگر نيز نمايش‌هايي را به اجرا در مي‌آورد. اما هر گروه عده‌اي هنرپيشه مخصوص خودش را داشت. گروه ما به سرپرستي من بود به اسم تئاتر مردم که البته من و آقاي انتظامي بالاتر و پايين‌تر نداشتيم، ضمن اينکه قبل از من ايشان کار تئاتر مي‌کردند.

چه شد شما و آقاي انتظامي يک گروه شديد؟

من از اول با آقاي داورفر، جوانمرد و لايق يک گروه بوديم. دکتر فروغ هم يک گروه داشت که پدر استرينبرگ را اجرا کرد. بعد از آن عزت‌الله انتظامي و محمدعلي کشاورز به اداره پيوستند و قرار شد ما هم تقسيم شويم. آنهايي که با هم دمخورتر بودند، يک گروه شدند. يعني تقسيم‌بندي گروه به اين طريق انجام شد که اعضايي که با يکديگر دمخورتر بودند و سليقه‌هاي مشترکي با هم داشتند، عضو يک گروه شدند. آقاي انتظامي که به اداره تئاتر آمدند با من و با همه گفت‌وگو کردند. سوابق آقاي انتظامي از من بيشتر بود، ضمن آنکه او شاگرد «عبدالحسين نوشين» بود و در آلمان هم تحصيل کرده بود. ما با هم همکاري خوب بسياري داشتيم، درست است که من کارگردان بودم اما درباره اينکه چه کسي، کدام نقش را بازي کند، کاملا با هم مشورت مي‌کرديم و کار را پيش مي‌برديم. آن دوره مهمترين مسأله داشتن گروه بود. اين مسأله در تئاتر اهميت بسياري دارد، ما هيچ کداممان به هيچ وجه خودکامه نبوديم و مدام با يکديگر مشورت مي‌کرديم.

پس از آن دوران راضي هستيد؟

ببينيد آن زمان تئاتر روند خوبي داشت. شايد اين مسأله عنوان مي‌شود که فعاليت‌هاي ما در آن زمان دولتي بود، اما ما در همان زمان تمام نمايش‌نامه‌هاي آقاي ساعدي را حتي به سينما کشانديم. فيلم‌هايي مثل دايره مينا يا گاو تمام کارهاي ساعدي بود که نقد نظام همان زمان بود. يا در آن زمان توانستيم نمايش «بازرس گوگل» را اجرا کني، به هر حال ما آزادي عمل خوبي داشتيم. البته گاه سانسورهايي هم رخ مي‌داد، اما خيلي سخت‌گيرانه نبود. خوشبختانه در حال حاضر ليست تمام نمايش‌هايي که ما در آن زمان اجرا کرديم، وجود دارد و معلوم مي‌کند در سنگلج چه کارهايي اجرا شد. کساني مثل رادي، بيضايي و ساعدي که تئاتر اجتماعي را مطرح کردند همگي کارهايشان در سنگلج اجرا مي‌شد و تماشاگر هم داشت و ساختار نمايشي‌شان با مردم ارتباط مي‌گرفت. جا براي کارهاي تجربي و آوانگارد هم وجود داشت، اما کارهاي ما عامه‌فهم و نقادانه بود. در واقع ما نقطه‌ضعف‌ها را نشانه مي‌گرفتيم و به همين خاطر همان‌طور که گفتم گاه تحت فشار سانسور هم بوديم، اما سانسور خيلي رقيق. مثلاً يک زماني گوشت در تهران کمياب شد، در همان زمان يکي از کارهاي ساعدي را اجرا مي‌کرديم که ديالوگي داشت که يک روستايي در سال يک تکه گوشت هم نمي‌خورد. خب جلوي آن را گرفتند يا جلوي فيلم دايره مينا که موضوع خون‌فروشي را مطرح مي‌کرد و دو سال توقيف ماند؛اما با توافقاتي اجرا شد.

طبيعتاً هم‌اکنون نيز کم‌و‌بيش فعاليت‌هاي تئاتري را دنبال مي‌کنيد، به نظرتان در حال حاضر تئاتر در چه وضعيتي قرار دارد؟

من باز يک جور ديگر جواب اين سوال را مي‌دهم. اينکه ما مدام به تاريخمان و مثلاً به تخت‌جمشيد بباليم، کافي نيست. ما بايد يک سري فعاليت‌هاي زنده داشته باشيم تا وقتي مثلاً يک ميهمان يا يک توريست مي‌آيد، بتواند از فعاليت‌هاي فرهنگي‌اي چون تئاتر، کنسرت و... ديدن کند. بداند در اين شهر و در شهرهاي ديگر اين کشور شب‌هايي هم برگزار مي‌شود که در آن کنسرت مي‌دهند و تئاتر اجرا مي‌کنند. اينها آثار زنده فرهنگي يک مملکت است، اما ما فقط مسجد جامع اصفهان و قبر کوروش را نشانشان مي‌دهيم که در جاي خود بسيار مغتنم است، اما کافي نيست. موزه و کتابخانه خوب است، اما بايد سالن کنسرت فعال و تئاتر هم وجود داشته باشد تا بگويند فرهنگ امروزه ايران و ديروز آن چيست. به خصوص اينکه بايد تئاترهاي ايراني به اجرا درآيد.

بعد از انقلاب افرادي چون شما و انتظامي چرا ديگر فعالانه کار تئاتر انجام نداديد؟

من بعد از انقلاب ديگر در جريان جزئيات تئاتر نيستم، اما مي‌دانم که در حال حاضر بيشترين مسأله امکانات اجرايي است. آن زمان ما يک تالار داشتيم و برنامه‌ريزي مي‌کرديم که کدام گروه در چه زماني اجرا برود و سال را بين گروه‌ها تقسيم مي‌کرديم. همه چيز هم مشخص بود. قيمت بليت 4 تومان بود و 15 درصد پول گیشه را کم مي‌کردند و گروه هم با نظر اداره تئاتر و کارگردان، بقيه پول را تقسيم مي‌کرد، اما الان زمانه بسيار عوض شده است. چندين سالن هست و چندين کارگردان و راهکارهاي متفاوتي براي اجرا که قرارداد گيشه باشد، يا بودجه بگيرد و... و همين هم کار را سخت‌تر مي‌کند، در صورتي که در زمان ما همه چيز ساده بود.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.