دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

[شش]

خاطرات پراکنده

سه برداشت با عزت‌الله انتظامي

 اميرشهاب رضويان
{ شناسه مقاله: 1844 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۱۳۴۵ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

 برداشت 1

تجربه کار با استاد عزت‌الله انتظامي در فيلم ميناي شهر خاموش در سال 1385 برايم تجربه بسيار بديعي بود. پيش از آن هيچ‌گاه با يک بازيگر بسيار حرفه‌اي و در عين حال اينچنين دقيق همکاري نکرده بودم. از انتظامي خيلي چيزها مي‌شود، آموخت. مهمترين ويژگي او جديت‌اش نسبت به کار و ارزش قائل بودن براي اثري است که ارائه مي‌دهد. انتظامي يک بازيگر کلاسيک است و اهل بازي بداهه و تبعيت از اتفاقات لحظه‌اي نيست و محال ممکن است نمايي را پيش از آنکه بارها تمرين کرده باشد؛ بازي کند. همراه او هم طي تمرين‌هايي که به صورت مرتب داشتيم به تلقي‌هاي جديدي از نقش مي‌رسيديم. انتظامي مرتب سوال مي‌کرد و طي اين گفت‌وگوها بود که نکته‌هاي نامکشوفي در قصه پيدا مي‌کرديم.

کار کردن با انتظامي سخت است. گاهي وقت‌ها بسيار سخت. انتظامي تا چيزي را قبول نداشته باشد، بازي نمي‌کند و اين کار کارگردان را براي اثبات جزء‌جزء فيلم‌نامه سخت مي‌کند. اما نتيجه نهايي‌اش به شدت شيرين است. وسواس او و دقت‌اش در ارائه‌ي نقش بي‌نظير است.

امان از وقتي که استاد خسته، بي‌خواب يا کلافه باشد. در اين شرايط کارگردان بهتر است در گوشه‌اي پنهان شود و دستيارش را براي مقابله با عصبانيت او جلو بفرستد. به هرحال انتظامي قرار نيست همه کارهايش بي‌عيب و نقص باشد!

انتظامي گاهي که از تمرين‌هاي مکرر دوربين و بازي خسته مي‌شد به من مي‌گفت:«اميرشهاب تو به سن من که برسي حال نداري که حرف بزني. اما من با 82 سال سن دارم برايت بازي مي‌کنم! متوجه مي‌شوي؟» و من مي‌ديديم که انتظامي دقيقاً دو برابر من زندگي کرده است و همچنان فيلم بازي مي‌کند و روح و جسمش را فعال نگه مي‌دارد. من نمي‌دانم آيا به سن او خواهم رسيد يا نه؟ اما مي‌دانم قطعاً حوصله و تواني مشابه او نخواهم داشت.

او وقتي در يک فيلم بازي مي‌کند در اولين نمايش‌هاي فيلم حضور پيدا نمي‌کند. از چند نفري که معتمدش هستند درباره فيلم مي‌پرسد. اگر تأييد کردند خودش به تماشاي فيلم مي‌آيد. در جشنواره بيست و پنجم فيلم فجر، شب نهم به تماشاي ميناي شهر خاموش آمد. خوشحال بودم که فيلم راضي‌اش کرد. شبي که هر دوي ما سيمرغ گرفتيم به او تلفن زدم. گفت: «اينقدر که براي سيمرغ گرفتن تو خوشحال شدم براي خودم نشدم.» هميشه با محبت‌هاي پدرانه‌اش من را شرمنده خود کرده است.

وجه ديگر انتظامي، جدا از بازيگر بودن، انسان بودن‌اش است. در بم که بوديم انتظامي در غم و شادي مردم شريک مي‌شد. با ايشان سخن مي‌گفت و اگر کاري از دستش بر مي‌آمد دريغ نمي‌کرد. در طول چند سال گذشته در چندين مورد فعاليت‌هاي خيريه من را همراه خود برده است. ديده‌ام که چگونه براي کودکان بي‌سرپرست، بيماران سرطاني و همکاران سينمايي از کار افتاده، انرژي مي‌گذارد و درصدد تسکين دردهايشان است.

من از اين پير خوب سينماي ايران بسيار آموختم. و مهم‌ترين چيزي که آموختم احترام به سينما و پشتکار براي ارائه يک کار خوب بود. انتظامي محصول دوراني از هنر ايران است که آرمان‌خواهي و ريشه داشتن در هنر، عنصر مهمي بود. از انتظامي مي‌توانيم بسيار بياموزيم.

برداشت 2

دفتر منطقه‌اي يونسكو در تهران از استاد عزت‌الله انتظامي درخواست كرد روز دهم ارديبهشت‌ماه 86 براي گشايش مجتمع آموزشي نمونه بم كه يونسكو با مشاركت چند سازمان جهاني و وزارت آموزش ساخته است، به نمايندگي از هنرمندان ايران به بم برود. انتظامي پيشنهاد داد كه اولين نمايش عمومي فيلم سينمايي «ميناي شهر خاموش» را هم در بم برگزار كنيم. اما مشكل در اينجا بود كه بم سالن سينما نداشت. فقط يك سالن كوچك كه پس از زلزله در يك سوله موقت ساخته شده، در بم وجود داشت كه به احترام مرحوم ايرج بسطامي اسم‌اش را گذاشته‌اند «سالن بسطامي».

به انتظامي گفتم: فيلم را كه نمي‌شود در اين سالن كوچك نمايش داد! جواب داد: «بم كه فضاي باز زياد داره! توي يكي از اين محوطه‌ها فيلم رو نمايش بده!»

و به راستي بم فضاي باز زياد داشت، در بين خيابان‌هاي شهر، جايي كه زماني محله‌هاي شهر بود، حالا فقط تل نخاله مي‌ديديم و ساختمان‌هاي مخروبه. انتظامي اصرار داشت كه فيلم را نمايش بدهيم و دفتر يونسكو هم از اين پيشنهاد استقبال كرد و از ميان تمام فضاهاي باز شهر بم، محوطه مقابل ارگ قديم را براي نمايش انتخاب كرديم. به سرعت همه كارها انجام شد. پرده‌اي بزرگ و دستگاه نمايش آماده شد و با هم به بم رفتيم.

انتظامي مي‌گفت: «ببين، درسته كه اگر فيلم را توي سينما براي بمي‌ها نمايش بديم، چند ميليون تومان درآمد داره، ولي يادمون باشه كه اين فيلم براي بمي‌ها معني ديگري داره! پس بهتره نمايش مجاني باشه. »

و به ياد آوردم روزهاي فيلم‌برداري را كه مردم بم، مسوولان شهر و مديران منطقه ويژه اقتصادي ارگ جديد، همگي كمك مي‌كردند كه فيلم ما ساخته شود. پيش از آن انتظامي براي بمي‌ها در روزهاي زلزله پول جمع كرده بود و بدون آنكه خودش به آن اشاره كند، مردم حركت او را به ياد داشتند. پس تصميم گرفتيم كه اولين نمايش عمومي فيلم را به مردم بم هديه بدهيم. انتظامي عادت دارد كه هيچ كاري را سرسري انجام نمي‌دهد. در مراسم بزرگداشت‌اش كه در دفتر يونسكوي پاريس برگزار مي‌شد، متني نوشته بود كه بارها براي من و هوشنگ گلمكاني خواند و تمرين كرد و نهايتاً مثل يك نمايش‌نامه تك‌نفره آن را روي سن سالن يونسكوي پاريس اجرا كرد.

براي مراسم گشايش مجتمع آموزشي نمونه بم هم متني نوشته بود كه مرتب آن را مي‌خواند، لحن‌اش را عوض مي‌كرد و مكث و سكون مي‌داد. در اينجا هم حاضر نبود كه كارش را «دست كم» بگيرد و با جديت متن را تمرين مي‌كرد. همه هدف‌اش در اين نوشته اين بود كه بهترين راه براي توسعه فرهنگي شهر بم و براي حل مشكلات شهر، توسعه فضاهاي آموزشي است و از دغدغه‌هايش هنگام حضورش در بم مي‌گفت. انتظامي از پسربچه‌اي به نام رضا خاطره‌اي نوشته بود كه بسيار به مذاق حاضران خوش آمد.

رضا پسربچه‌اي 3 ساله بود كه هنگام فيلم‌برداري فيلم «ميناي شهر خاموش» در بم مرتب در اطراف گروه بود. بچه‌هاي گروه كشف كردند كه رضا تنها بازمانده خانواده‌اش است و پدرش هنگام زلزله او را زير سينه خود، از سنگيني آوار حفظ كرده و دو روز بعد از زلزله، رضاي نوزاد را از فضاي خالي‌اي كه زير سينه و دست‌هاي ستون‌شده پدرش ايجاد شده بوده، زنده بيرون كشيده‌اند.

بعد از ظهر دهم ارديبهشت، هنگام افتتاح مجتمع آموزشي نمونه يونسکو، انتظامي در متن سخنراني‌ از نگراني‌اش درباره سرنوشت رضا و رضاهاي ديگري كه در بم هستند، گفت و ابراز اميدواري كرد كه با توسعه فضاهاي آموزشي در بم، براي رشد كودكان بمي كه هنوز درگير تبعات زلزله هستند، امكاناتي فراهم شود و اشاره كرد كه متأسفانه بم سينما ندارد!

شب‌هنگام پيش از نمايش فيلم، هردويمان از انبوه جمعيتي كه براي تماشاي فيلم آمده بودند شگفت‌زده شديم. 4 هزار و 600 صندلي مقابل پرده نمايش چيده شده بود و جمعيتي بيش از آن هم در اطراف ايستاده يا نشسته بودند.

انتظامي كه تحت‌تأثير تعداد بالاي جمعيت قرار گرفته بود، نمي‌خواست پيش از نمايش سخنراني كند. من هم اصرار نكردم. نهايتا مدير آموزش يونسكو پيش آمد و گفت: «آقاي انتظامي، اين جمعيت به عشق ديدن شما آمده‌اند... » انتظامي مكثي كرد و سري به علامت رضا تكان داد و متن سخنراني بعدازظهرش را بيرون آورد، نظر من را پرسيد، گفتم: «اين متن مناسب اين جمعيت نيست، يك كار ديگري بكنيد. »

متن را در جيب گذاشت و به سمت سن موقت رفت، ميكروفن را در دست گرفت و در پاسخ به تشويق و ابراز احساسات جمعيت فقط لبخند زد، از آن لبخندهايي كه با آمدن اشك‌اش آميخته است. يكي دو خاطره از بم گفت و از روزهاي سخت فيلم‌برداري كه با مساعدت بمي‌ها به پايان رسيد، از ارگ قديم كه شاخص معماري ايراني است و از اميدواري‌اش براي آباد شدن دوباره بم و بازسازي ارگ باستاني و ساخته شدن يك سينماي استاندارد صحبت كرد. جمعيتي حدود 10 هزار نفر براي او كف مي‌زدند و انتظامي آرام از ميان كودكاني كه روي زمين نشسته بودند، راهش را به سوي صندلي پلاستيكي‌اي كه برايش گذاشته بودند باز كرد.

فيلم آغاز شد. هر دو نگران واكنش بمي‌ها بوديم، آنجا كه «قناتي» (انتظامي) مي‌گفت: «هزاران نفر مرد، زن و بچه اينجا كشته شدن... چقدر عشق زير اين خاك‌ها دفن شده.»

جمعيت يكباره گريست و كمي بعد كه سكانس‌هاي بم فيلم شروع شد، همه ساكت بودند. به قول انتظامي همه چيز فيلم براي بمي‌ها معناي ديگري داشت. بسياري با دلتنگي قناتي براي خانه خواهرش كه از آن فقط يك گلدان شمعداني باقي مانده بود، مي‌گريستند. انتظامي درست تشخيص داده بود، بمي‌ها فيلم را قبول كرده بودند و در فيلم به دنبال خاطرات خود مي‌گشتند.

روز بعد پيش از بازگشت به تهران، انتظامي راضي از نمايش شب گذشته، يكي دو نفر از مسوولان شهر را گوشه‌اي گير انداخته بود و تشويق‌شان مي‌كرد كه بيايند و از مؤسسه سينماشهر، وام بگيرند و زودتر يك سينماي درست و حسابي در بم بسازند.

انتظامي مي‌گفت: شهر بي‌سينما كه شهر نمي‌شه!

برداشت 3

تماشاگر ايراني عزت‌الله انتظامي را کم مي‌بيند و اين کم ديده شدن است که براي همه دل‌تنگي مي‌آورد و مشتاق ديدارش مي‌شوند.

انتظامي بازيگري است گزيده کار، در تلويزيون به ندرت ظاهر مي‌شود. کارش را از تئاترهاي لاله زار در سال‌هاي اول دهه ي بيست آغاز کرده، بعدا جذب گروه‌هاي جدي‌تر تئاتري شده، سال‌هاي طولاني در تلويزيون خصوصي «ثابت پاسال» تئاتر تلويزيوني زنده اجرا کرده و با فيلم گاو ورودي چشمگير به سينماي روشنفکر ايران داشته است. در سينما کارش را ادامه داده و الان سال‌هاست که با دقت و وسواس فيلم‌نامه‌اي را برمي‌گزيند و هر سال شايد فقط در يک فيلم سينمايي بازي کند. هر جا که در فيلمي ظاهر مي‌شود خاص است و خوب ديده مي‌شود. شرط خودش براي قبول نقش هم اين گونه است. مي‌گويد: «مهم نيست نقش‌ام کوتاه يا بلند باشد، وقتي که نقشي را بپذيرم، روي شخصيت کار مي‌کنم تا خوب از آب دربيايد. من آبروي‌ام را آسان به دست نياورده‌ام که آسان از دست‌اش بدهم. بايد خوب ديده شوم.» به دنبال کاسبي از هنرپيشگي نبوده و با حقوق بازنشستگي اداره تئاتر و درآمد يک فيلم در سال که بازي مي‌کند، روزگار را مي‌گذراند. حساب شده و آرام زندگي کرده و خوشبختانه در حدي از تمکن مالي قرار دارد که نيازي به کسي ندارد و اين دست‌اش را براي فعاليت‌هاي جانبي‌اي که مي‌کند باز گذاشته است.

انتظامي با حدود 88 سال سن هنوز هفته‌اي دو سه روز به خانه سينما و خانه تئاتر مي‌رود و در جلسات هيأت مديره شرکت مي‌کند. زانوان‌اش درد مي‌کند، جسم‌اش کمي ضعيف شده اما خوشبختانه با روحيه‌اي خوب، هنوز فعال است و اين فعاليت به او نشاطي بخشيده که در مرداني به سن او کمتر ديده مي‌شود. با پديده‌هاي نو آشناست، فيلم‌هاي روز دنيا را مي‌بيند و نقد مي‌کند. از اينترنت و ‌ايميل زدن خوش‌اش مي‌آيد. يک کامپيوتر دستي دارد که زمستان 84 با هم رفتيم و از کامپيوتر پايتخت خريداري کرد و با آن مشغول گشت و گذار در دنياي مجازي اينترنت است. بيننده ايراني او را کم مي‌بيند و اين براي انتظامي يک مزيت است که وقتي بعد از مدت‌ها تماشاگر او را مي‌بيند، به ياد نقش‌هاي خاصي که بازي کرده است مي‌افتد. مش حسن در گاو، بنگاهي و کافه دار در آقاي هالو، ناصرالدين‌شاه در کمال الملک و ناصرالدين‌شاه آکتور سينما، خان مظفر در هزاردستان، پيرمرد عاشق در روسري آبي و... .

انتظامي سال‌ها پيش به اين آگاهي رسيد که از تکراري شدن، تکراري بازي کردن و زياد ديده شدن بايد پرهيز کند تا بهتر ديده شود.

از ديگر سو، انتظامي با مردم عادي خوش‌اخلاق و گرم برخورد مي‌کند، شيرين سخن مي‌گويد و در کارهاي انسان دوستانه پيش قدم است. از جمع‌آوري پول براي کودکان افغان گرفته تا کمک به بيماران سرطاني و دانش آموزان ممتاز بي بضاعت و کمک به هنرمندان پيش‌کسوت. و اين همه، بدون اين که انتظامي بخواهد، در ذهن هموطنان‌اش ايراني حک شده است و او را نزد عموم دوست‌داشتني‌تر کرده است.

انتظامي امروز نماد هنرمند ملي ماست. خوش‌سابقه است و مهربان، خاطره‌ي نقش‌هاي خوبي که در سينما و در زندگي واقعي بازي کرده، در حافظه‌ي مردم ما ضبط شده است و از او اسطوره‌اي ساخته که رسيدن به آن بسيار دشوار است.

انتظامي انسان نيکي است و خصلت‌هاي انساني او بيش از فيلم‌هايي که بازي کرده، برايش محبوبيتي منحصر به فرد ايجاد کرده است.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.