دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

[چهار]

خط قرمزها زیاد شود کسی کار نمی‌کند

گفت‌و‌گو با عزت‌الله انتظامي

 
{ شناسه مقاله: 1842 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۱۳۳۴ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

عزت‌الله انتظامي با اينکه در سال‌هاي اخير در فيلم‌هاي سينماي ايران کمتر بازي کرده اما حالا از زماني که در سينما حضور بيشتري داشت پرکارتر است و فعاليت بيشتري دارد. او تمام روزهاي هفته در موزه سينما، خانه هنرمندان و خانه تئاتر حضور دارد و باشرکت در جلسات هيات امنا و هيات مديره به کارها نظارت و رسيدگي مي‌کند. با اينکه انتظامي در اين سال‌ها از کارهاي خيري که انجام داده کمتر صحبت کرده اما اين کار يکي از دلمشغولي‌هاي اين روزهاي اوست. انتظامي با رايزني و جلب رضايت مديران و مسوولان ترتيبي مي‌دهد تا به هنرمندان سالخورده که توانايي کار ندارند، کمک‌هاي مالي در قالب حقوق ماهيانه يا بن خريد اعطا شود. او از سال‌ها قبل در اين زمينه فعال بوده و تا به حال تعدادي از هنرمندان از اين کمک‌ها بهره‌مند شده‌اند. با اين حال انتظامي ترجيح مي‌دهد کمتر درباره اين فعاليت‌هايش صحبت کند و با اصرار ما در اين مصاحبه تنها به بخشي از آنها اشاره کرد که البته بعد از اينکه مصاحبه را براي او فرستاديم تا قبل از چاپ آن را بخواند قسمت‌ زيادي از حرف‌هایش درباره اين فعاليت‌ها را حذف کرد چون معتقد است هنرمندان غرور دارند، نمي‌خواهند کسي از وضعيت زندگي آنها باخبر شوند و اين مشکلاتشان را فقط با او درميان مي‌گذارند. انتظامي مانند همه کارهايش در انجام مصاحبه هم وسواس زيادي دارد و اين مصاحبه تنها يک سوم حرف‌هاي اوست که به چاپ آنها رضايت داد.

تا به حال چند بار در مراسم مختلف از نبود محبت و دوستي ميان مردم گله کرديد و از آنها خواسته‌ايد با هم مهربان‌تر باشند و به هم احترام بگذارند. فکر مي‌کنيد چرا به اين وضعيت دچار شديم؟

مردم در حال حاضر به هم احترام نمي‌گذارند و به‌هم راست نمي‌گويند و اصلاً محبت‌ها مثل سابق نيست. براي اينکه بدانيد مردم چطور با هم برخورد مي‌کنند، کافي است يک ربع پشت فرمان ماشين بنشينيد، به هم راه نمي‌دهند جلوي هم مي‌پيچند و اگر حرف هم بزنيد طلبکار هستند. تربيت سابق به طور کل از بين رفته است. اين همه تصادفي که در خيابان‌ها انجام مي‌شود به اين دليل است که هيچکس راه خودش را نمي‌رود و به حق ديگران احترام نمي‌گذارد. به همين دليل است که ما بيشترين آمار تصادفات را داريم. به نظرم فقط با نصيحت کردن و گفتن در راديو و تلويزيون کار درست نمي‌شود. همه اينها بايد از بچگي به بچه‌ها تعليم داده شود. اين روزها در خيابان که راه مي‌روي همه عصبي هستند. نمي‌بيني کسي لبخند به لب داشته باشد. همه اخم کرده و عصبي هستند. در حالي که وقتي براي نمايش «و آسمان آبي» به ونکوور دعوت شدم که از من تجليل کنند در شهر که راه مي‌رفتم همه‌جا خيلي قشنگ بود، آسمان آبي، درياي آرام نه صدايي نه بلوايي. همه جا مثل گل تميز بود و مردم خوشحال و شاد بودند و مي‌خنديدند.

آدم از آرامش و راحتي آنجا تعجب مي‌کند. آن شهر پر از ايراني است. خيلي از دکترهاي ايراني در آنجا زندگي مي‌کنند و خانه دارند. قرار بود براي حضور در جشنواره سه، چهار روز در هتل باشم اما يکي از دکترهاي ايراني آقای دکتر اصغر صادقی فوق‌تخصص ارتوپدی آپارتمانش را در اختيارم قرار داد تا مدت بيشتري در آنجا باشم. من حدود يک ماه آنجا بودم و توانستم همه شهر را بگردم. ساحل درياي آنجا مثل گل بود و هيچ آشغالي در آن وجود ندارد در حالي که در ساحل‌هاي ما پر از بطري آب و نوشابه است. اين تربيت از اول در آنجا وجود دارد که نبايد محيط زيست را کثيف کنند. به نظر من اگر مردم ما سواد و تحصيلات داشته باشند وضع ما بهتر مي‌شود و بيشتر پيشرفت مي‌کنيم. اگر از همان اول تعليم و تربيت درست و حسابي به همه داده شود، در آينده مشکلي پيش نمي‌آيد. به نظر من تا زماني که تمام مردم ما از کوچک و بزرگ به تحصيلات بالا نرسند ما وضع خوبي نخواهيم داشت. آرزوي من اين است که اين اتفاق بيفتد. بايد حتماً همه دختر خانم‌ها و پسرها تا مقاطع بالا درس بخوانند.

هرچقدر تحصيلات بيشتر شود، فساد کمتر مي‌شود. دانشجوي رشته پزشکي که اسيد به صورت کسي نمي‌پاشد. آن کسي که اسيد به صورت دختر مي‌پاشد انسان است، اما آدم نیست. کسي هم که با ماشين شش نفر را مي‌کشد انسان است، اما آدم نيست. آدم آن دختري است که با اينکه صورتش آنطور سوخته شده بود، لحظه‌اي که مي‌خواستند قطره اسيد را در چشم طرف بريزند، گذشت کرد و گفت نمي‌خواهم او را نابينا کنيد. با اين کار بخشيدن را به خيلي‌ها تعليم داد. خيلي بزرگواري مي‌خواهد که کسي اين کار را کند.

اگر تعليم و تعلم ما مانند آنچه که در تمام دنيا اتفاق مي‌افتد، انجام شود کار ما درست مي‌شود. اروپا خيلي از ما جلو است. ما تازه صاحب مترو شديم. در حالي که متروي لندن، پاريس و روسيه پنج، شش طبقه زير زمين است. در حالي که ما تازه داريم صاحب مترو مي‌شويم. با همه اينها در اين سال‌ها کارهاي زيادي انجام شده. من هميشه از آقاي مهندس کرباسچي با احترام ياد مي‌کنم چون او تنها شهرداري بود که تهران را انقدر سرسبز و خرم کرد. در آن دوره مي‌خواستند پايتخت را از تهران به اصفهان منتقل کنند اما مهندس کرباسچي تهران را درست کرد. با اين کم آبي که الان دچارش هستيم، تمام اتوبان‌ها سرسبز و خرم است. تمام تهران مثل لندن که روزي سه بار باران مي‌آيد سرسبز است. اين سبزه و گل‌ها را با آبرساني قطره‌اي آبياري مي‌کنند تا هميشه سرسبز باشند. با اينکه زياد با آقاي مهندس کرباسچي نزديک نيستم و از دور مي‌شناسمش اما هميشه اسمش را با افتخار مي‌برم. او تمام تهران را سبز و خرم کرد و پايه‌گذار خانه‌‌هاي فرهنگ در شهر تهران بود.

پس فکر مي‌کنيد راه‌حل بسياري از مشکلات اجتماعي تحصيل بيشتر جوانان و به طور کلي عموم مردم است؟

به اعتقاد من نسل جوان ما خيلي قابل احترام است. من عضو هيأت مديره خانه تئاتر هستم ودانشجویان دختر و پسر را مي‌بينم که عاشقانه کار مي‌کنند. استعدادهاي فوق‌العاده‌اي در ميان آنان وجود دارد. با تحصيلات، پيشرفت ما خيلي سريع‌تر مي‌شود. اين نگاه من است به دختران مي‌گويم تا درجه دکترا درس بخوانيد و بعد به خانه بخت برويد. قبل از 30 سالگي هم ازدواج نکنيد. چون قبل از 30 سالگي ازدواج‌ها اغلب خوش یمن نیست. بعد از 30 سال انتخاب‌ها درست‌تر و عاقلانه‌تر انجام می‌شود.

همه مي‌دانند در سال‌هاي اخير براي انجام امور خيريه قدم‌هاي بسياري برداشته‌ايد و با استفاده از موقعیت خود براي خيلي از بچه‌هاي افغان گرفته تا هنرمندان پيشکسوت کمک مادي و غيرمادي جمع‌آوري کرديد. معتقديد که همه هنرمندان بايد از موقعيت خود براي کمک به ديگران استفاده کنند؟

به نظر من هنرمندان و ورزشکاران مي‌توانند از موقعيت خود به نفع ديگران استفاده کنند. هنرپيشه‌ها مي‌توانند از موقعيت خودشان براي رفع مشکلات همکاران‌شان استفاده کنند. متأسفانه هنرمندان پيشکسوت ما وضع خوبي ندارند. در خانه هنرمندان در دوران مديريت آقاي جوزاني و با مذاکره با آقاي دکتر قاليباف قرار شد در سال سه بار و هر بار 500 هزار تومان بن از طريق خانه هنرمندان به اسامي که داده بوديم، پرداخت شود. با تغييراتي که در خانه هنرمندان به وجود آمد من به دفتر معاون هنري وزير ارشاد، آقاي دکتر شاه‌آبادي رفتم و با کمک آقاي عظيمي موافقت ايشان را جلب کرديم تا علاوه بر پرداخت ماهيانه مبلغ کمي که به بعضي از هنرمندان در دوره آقاي خاتمي به نام تکريم پرداخت می‌شد به هرکدام ماهيانه 400 هزار تومان پرداخت شود. از اول اسفند 1390 تا پايان 91 براي اين کار تأمين اعتبار شد. مرحوم شاپور قريب هم جزو ليست ما بود. آقاي فرهادي که از اروپا برگشته بود از قديم شاپور قريب را مي‌شناخت و ما با هم به منزل ايشان در کرج رفتيم. حال عمومي او خوب بود حتي تلويزيون هم اين ملاقات را پخش کرد. به هر حال اين حقوق خوشبختانه شامل حال ايشان هم شد. هنرمندان خيلي غرور دارند. کساني هم که به من مراجعه کردند فقط مشکلات‌شان را به من مي‌گويند و به کسي ديگر بروز نمي‌دهند.

دل‌شان نمي‌خواهد پيش ديگران غرورشان بشکند. هر کسي مي‌تواند اين کار را بکند و من هم اين کارها را انجام مي‌دهم. وقتي مي‌خواستم براي افغاني‌ها پول جمع کنم از همه کمک گرفتم از همکاران خودم و بازاري‌ها و هرکسي که مي‌توانست کمک کند. بازاري‌ها آنقدر کمک کردند که مقدار زيادي پول جمع شد. آنقدر از بازار براي ما جنس فرستادند که ناچار شديم همه آنها را در انباري در شرق تهران جاي دهيم. صندوق صندوق کفش و لباس براي بچه‌هاي افغاني جمع شد. در کشور ما هنرمندان مي‌توانند از اين کارها بکنند.

چرا در سال‌هاي اخير در عرصه سينما کم‌کار شديد. فيلمنامه‌هاي خوبي به دست‌تان نمي‌رسد يا اينکه شرايط بد کار در سينما شما را به کم‌کاري وادار کرده است؟

در کشوي ميز من پر از فيلمنامه است. من همه‌شان را مي‌خوانم اما چون خيلي وسواس دارم، نمي‌توانم آنها را قبول کنم. در قديم سالي پانزده، شانزده فيلمنامه مي‌خواندم تا يکي از آنها را قبول مي‌کردم. بالاخره بايد اين شخصيت‌ها و داستان‌ها را باور کنم. مثلاً يکي از اينها را دو، سه بار خواندم اما آن را باور نکردم. حتي چيزهايي را در کنار فيلمنامه يادداشت هم کرده‌ام اما نتوانستم داستان آن را باور کنم. به فکر دستمزد هم نيستم چون در سينما به احترام کارگردان قرارداد را سفيد امضاء مي‌کنم و ميزان دستمزد را بر عهده کارگردان مي‌گذارم. فقط مي‌گويم اين مقدار را تلويزيون به من چهار سال قبل داده است. بعد از اينکه کار تمام مي‌شود کارگردان محترم يک جعبه شيريني نيم‌کيلويي مي‌آورد که زيرش يک پاکت گذاشته‌اند. شيريني را که نمي‌شود خورد و در آن پاکت هم سه قسط گذاشته‌اند يعني يک قسط کمتر از چهار قسطي که توافق کرده بوديم. از طرف دیگر با اين حجم خطوط قرمز که الان در تئاتر وجود دارد، نمي‌شود خوب کار کرد. به تماشاگر امروز هم نمي‌توان دروغ گفت. اما متأسفانه با اين فيلم‌ها و تئاترها نمي‌توانيم آنچه را که تماشاگر مي‌خواهد در اختيارش قرار بدهيم. در گذشته ما در تئاتر سنگلج پيس‌هاي انتقادي کار مي‌کرديم. اما حالا اين امکان وجود ندارد. سناريو و نمايشنامه بارها مورد اصلاح قرار مي‌گيرد و همه اينها کار کردن را سخت مي‌کند. در تئاتر اين جور کار کردن خيلي سخت است. از طرف ديگر در اين دوره هر کسي دوربين دستش گرفته و مي‌خواهد فيلم بسازد. تعداد کارگردانان سينما از بازيگران بيشتر شده است. بعد از چهار سال که ليسانس می‌گیرند، فکر مي‌کنند بايد فيلم بسازند در صورتي که در اروپا يا همه جاي دنيا وقتي کسي در اين رشته ليسانس مي‌گيرد بايد زير دست يک کارگردان بزرگ کار کند.

به نظر شما چرا کارگردانان پيشکسوت و شناخته‌شده سينماي ايران نمي‌توانند مثل گذشته کار کنند و فيلم‌هاي قابل توجهي بسازند؟

وقتي خطوط قرمز براي کنترل نمايش‌ها چه در تئاتر و چه در سينما زياد مي‌شود اجازه نمي‌دهد، کسي کار کند. تئاتر و سينما حقايق زندگي را نشان مي‌دهند. اما وقتي امکان اين کار وجود نداشته باشد، نمي‌توان کار کرد. هنرمندان آرزو دارند بتوانند خواسته‌های مردم را نشان دهند حالا یا روی صحنه تئاتر باشد یا روی پرده نقره‌ای

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.