دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

[سه]

گاو: گذر از مرز

نگاهي به چهار بازي عزت‌الله انتظامي

 مهرزاد دانش
{ شناسه مقاله: 1841 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۱۴۲۷ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

نقش مش حسن در فيلم گاو، نه فقط يکي از درخشان‌ترين بازي‌هاي کارنامه عزت‌الله انتظامي، که از نمونه‌هاي سطح عالي بازي در تاريخ سينماي ايران است و طرفه اينکه اين اولين تجربه سينمايي او در نقش‌آفريني بود. حساسيت اساسي اين نقش، در مرزي بودن جوهره آن است، به آن‌سان که کوچک‌ترين خطايي مي‌توانست شمايل مزبور را به جاي ابعاد تلخ و دلهره‌آورش، تبديل به موقعيتي کمدي کند و بنيان اثر را به نابودي بکشاند. ماجراي استحاله يک انسان به حيوان، در فضاي ادبيات که از ابزار واژگان براي به مقصود رساندن ايده‌ها بهره مي‌برد، با وجود تسلط نويسنده دشوار است، اما در فضاي تصوير که کمترين واسطه را با مخاطب برقرار مي‌سازد، بارزترين ابزار، سيماي بازيگر و حرکات و سکنات او است و اوضاع به مراتب دشوارتر است. انتظامي براي عينيت بخشيدن به فرآيند اين تبديل، نوع بازي‌اش را در روند داستان، مرحله به مرحله تقسيم‌بندي کرده است.

در مرحله نخست، او با استفاده از خنده‌هاي سرخوشانه که در سکانس شست و شوي گاو در برکه نمود فراوان دارد، از مش حسن وجهه‌اي متعادل و سمپاتيک و سرخوش مي‌آفريند که اگرچه به هنگام ديدن سايه بلوري‌ها اخم‌اش در هم مي‌رود، اما دلبستگي عاشقانه‌اش را به حيوان‌اش، با همين دلهره‌آفريني از دزديدن‌اش بيشتر مي‌نماياند. در مرحله بعد که خبر فرار گاو را به او مي‌دهند، او ابتدا با نمايش بهت و حتي بغض، شوکه شدن‌اش را القا مي‌کند و در روندي تدريجي، زمينه‌هاي جنون را مي‌چيند: حالت گرد پلک و ثبات مردمک چشم، کاهش حداکثري حرکات بدن، لرزش صدا که بعداً تبديل به لحني بي‌احساس مي‌شود و سپس به سکوت و نهايتاً اداي صداي گاو مي‌گرايد، و البته برخي نمودهاي ديگر مثل تناول يونجه. به اين ترتيب، انتظامي در کنار همه مزيت‌هاي اثر، نقش اصلي و نهايي را در پرورش جنبه‌هاي شخصيتي اين کاراکتر ايفا مي‌کند و متمايزترين نقش خود و غريب‌ترين نقش سينماي ايران را به اوج مي‌رساند.

آقاي هالو: خلق يک الگو

انتظامي در آقاي هالو در دو نقش بازي مي‌کند: اول صاحب يک بنگاه معاملات ملکي به نام محمدي‌پور که مي‌خواهد از سادگي هالو استفاده کند و او را به عنوان خريداري جعلي نزد يک زمين‌دار جا بزند و دوم، فتح الله، صاحب يک کافه در منطقه‌اي بدنام که با خوش‌خلقي فراوان، مشتري جلب مي‌کند. مهم‌ترين نمود بازي انتظامي در اين فيلم، تلاش او براي مرزبندي بين اين دو نقش است. او براي شخصيت‌سازي محمدي‌پور، ابتدا با ابزار فرياد و لحن کاسب کارانه آميخته با لهجه تهراني، زمينه‌اي را به وجود مي‌آورد که بعدها تبديل به الگويي جاافتاده در ترسيم مختصات تيپيک اين جور نقش‌ها مي‌شود. اما براي عمق بخشي به اين فضاي شخصيتي، انتظامي فراتر مي‌رود و در تک لحظه‌هايي، مثل زماني که همکاران‌اش اشاره مي‌کنند از هالو سوء‌استفاده کند و او با من و من کردن در لحن و تناوب‌بخشي در نگاه‌هايي که به اطراف مي‌اندازد، لايه‌هايي انساني را براي نقش مي‌آفريند که در پايان سکانس معامله زمين، با مکث در مقابل هالوي خاک‌آلود و کتک‌خورده، اين فضا را بيشتر نمايان مي‌كند. شخصيت فتح الله، در بازي انتظامي، با نمودهايي از قبيل لحن (به مخلفات سفره آت و آشغال مي‌گويد)، فرو کردن انگشت در ماست براي تناول «مزه»، رقصيدن به شيوه جاهلي، و خوش تعارفي فراوان و خنده‌هاي پرصدا، پرورش پيدا کرده است که البته در مانورهاي انتظامي استفاده درستي براي عمق‌بخشي به کاراکتر او هم به عمل آمده است، مثل زماني که هالو از خواستگاري براي مهري حرف مي‌زند و انتظامي با تبديل چهره خندان و بي خيالش به سيمايي منجمد و مبهوت، نشانه‌هايي فراتر از يک کاسب معمولي را براي فتح الله رقم مي‌زند و دلسوزي انساني‌اش را که در ديالوگ‌هايش نمود دارد، مقدمه‌چيني مي‌کند.

دايره مينا: آرامش قبل از توفان

شمايل مرد دلال در آقاي هالو، وجهه‌اي بود که بعدها تبديل به بن مايه عمده‌ترين نقش‌هاي بعدي انتظامي شد و ترکيبي از لفاظي، دغلکاري، رندي، ميل به رقابت با حريفان، به عنوان اساسي‌ترين شناسه‌هاي اين جور نقش‌ها برايش رقم خورد. انتظامي در دايره مينا، نقشي به مراتب نابه‌هنجارتر از محمدي‌پور آقاي هالو ايفا مي‌کند: نقش سامري، که خون فرودستان را به ارزاني مي‌خرد و با قيمتي گزاف به بيمارستان‌ها مي‌فروشد. اما انتظامي سعي کرده است با تزريق نشانه‌هايي، وجه متفاوتي از اين نقش در قياس با شمايل‌هاي منفي ديگر آثارش ارائه دهد. اولين نمود اين تفاوت، آن است که از همان ابتدا، وجوه منفي نقش‌اش را برملا نمي‌کند. لحن آرام او در قبال اصرار اوليه پيرمرد براي کمک، فضاي مناسبي را در اين جهت شکل مي‌دهد که بعداً با حضور پسر پيرمرد، علي، که نگاه‌هاي خيره انتظامي از درون اتومبيل به او پيش درآمد پيشنهاد به پيرمرد براي کار کردن است، اين موقعيت تکميل مي‌شود. در محل کار، انتظامي ترکيبي از آرامش و تنش را در بازي‌اش ايجاد مي‌کند که به خوبي در روند پيشبرد درام در روشن‌تر ساختن وجوه شخصيتي‌اش مؤثر است و البته تير آخر، در سکانس حضور علي در اتاق سامري است که طي آن، نوع بازي انتظامي، بعد ديگري از ويژگي اين نقش را برملا مي‌سازد و آن نگاه‌هاي خيره سکانس آغازين حضورش را تفسير مي‌کند.

در اين فصل، انتظامي بعد از آن که علي پيشنهاد تخريب وجهه رقباي سامري را مي‌دهد، در بازي‌اش انعطافي جديد بروز مي‌دهد که نه شبيه به آرامش سکانس اتومبيل است و نه شبيه به فريادهاي پشت تلفن در محل کارش؛ بلکه شامل خنده‌هايي با صداي ريز، گويشي با فرکانس پايين صدا، و نگاه‌هايي خريدارانه است که به خوبي تمايلات نامتعارف‌اش را به علي نشان مي‌دهد و به ظرافت انحراف اخلاقي‌اش را بدون توسل به نمودهاي گل درشت (يادمان باشد فيلم متعلق به زماني است که حساسيت دستگاه سانسور روي موارد اخلاقي به شدت و حدت کنوني نبود) به ترکيب شخصيتي سامري اضافه مي‌کند.

اجاره‌نشين‌ها: پويايي

عباس آقاي سوپرگوشت، شخصيت انتظامي در اجاره‌نشين‌هاست، همان سيماي آشنا که در بازي‌هاي اين هنرپيشه، تبديل به يک الگوي غالب شده است: يک مباشر ساختمان که بعد از فوت مالک، سعي دارد با پنهان‌کاري و دغلکاري، مستأجرها را از خانه بيرون کند و با فروش ساختمان، سرمايه‌اي جمع کند. اما باز هم انتظامي، قانع به حداقل نمودهاي الگوي خودآفريده‌اش نيست و با ظرافت، نشانه‌هايي را به نقش مي‌افزايد که در تعميق شخصيت بسيار مؤثر است؛ از طرز راه رفتن (با شانه‌هاي بالا و سرعت در قدم برداشتن) گرفته تا رفتارهايي همچون فرو کردن انگشت در گوشت آويزان از مغازه‌اش موقع حرص خوردن. مهم ترين ويژگي نقش او در اين فيلم، پويايي زياد حرکات فيزيکي‌اش است که در مراوده با همسايگان و رفت و آمد از خانه و مغازه و شهر تجلي دارد. شايد يکي از مهم‌ترين قسمت‌هاي نقش او در اجاره‌نشين‌ها، فصلي باشد که مادر عباس، بعد از دعواي شديدش با اهالي ساختمان، برايش آش مورد علاقه‌اش را پخته و کاسه‌اي بزرگ از آن را جلويش گذاشته تا بخورد. انتظامي به موازات حرف‌هاي مادر در سرزنش عباس به خاطر رفتارش با مستأجرها و عمله‌ها، نوع رفتار با کاسه آش را تنظيم مي‌کند.

ابتدا توجهي به کاسه ندارد. بعداً فقط به آن مي‌نگرد. سپس رويش نمک فراوان مي‌پاشد. بعد قاشق را در دست مي‌گيرد و آش را به هم مي‌زند و موقع بلند کردن قاشق بخشي از آش را روي لباس مادر مي‌ريزد و نهايتاً وقتي مي‌خواهد اولين قاشق آش را بخورد، از سرزنش‌هاي مادر کلافه مي‌شود و قاشق را به درون کاسه پرت مي‌کند! اين مرحله‌بندي‌ها به موازات چانه زدن‌هايش با مادر بر سر دعوا با مستأجرها است و در واقع بي‌هيچ تظاهري و در عين تلفيق با فضاي صحنه شکل گرفته است. انتظامي در اجاره‌نشين‌ها، يکي ديگر از پردرخشش‌ترين کارهايش را متجلي مي‌سازد و در فهرست يکي از اساسي‌ترين مزيت‌هاي اين اثر ارزشمند قرار مي‌گيرد.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.