دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

[یک]

اهميت انتظامي بودن

درباره‌ی نمادی در بازیگری

 احمد طالبي‌نژاد
{ شناسه مقاله: 1839 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۱۴۳۳ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

 برخي نام‌ها چنان سنگين و با وقارند که در فرهنگ يک ملت به نماد تبديل مي‌شوند. نماد خوبي، پاکي، محبوبيت، شجاعت و... عزت‌الله انتظامي، نامي است که مردم ايران مي‌شناسند و به آن اطمينان دارند. نامي که نزد همگان به نمادي از هنر بازيگري تبديل شده است. چه چيزي در اين نام هست که چنين جايگاهي را از آن خود کرده است؟ هم‌دوره‌اي‌هاي او که برخي‌شان هنوز هم خوشبختانه کار مي‌کنند، با وجود احترامي که براي‌شان قائليم، به چنين محبوبيت گسترده‌اي دست نيافته‌اند يا اگر يافته‌اند در گذر زمان از محبوبيت‌شان کاسته شده. بازي در هر فيلم يا سريالي از سر غم نان، از جمله عوامل اين کاهش بوده است. کم نبوده‌اند بازيگراني که به اوج شهرت و محبوبيت رسيده‌اند اما به اين دليل که حواس‌شان نبوده، امروز يا خانه‌نشينند يا در نقش‌هاي پيش‌پاافتاده ظاهر مي‌شوند که با شأن‌شان سازگاري ندارد.

براي پرهيز از سوء تعبير، از کسي نام نمي‌برم. خودتان مي‌شناسيدشان. اما اگر نگوييم محبوبيت انتظامي بالاتر نرفته، دست کم از آن کاسته نشده است. من اين افتخار را دارم که نخستين مصاحبه مفصل با انتظامي را در سال 1367 انجام داده‌ام که در شماره 68 ماهنامه فيلم چاپ شد. در اين گفت‌وگوي مفصل، ضمن مروري برکارنامه او مرور نخستين بار گوشه‌هاي ناشناخته‌اي از زندگي پر تلاطم‌اش را برملا کرديم. در بخشي از اين گفت‌وگو که خوشبختانه هنوز هم خواندني است، ضمن توضيح درباره چگونگي شکل گرفتن برخي از فيلم‌هايش که مورد ستايش قرار گرفته‌اند، صادقانه اعتراف مي‌کند که برخي از کارهايش را هم اصلاً دوست ندارد. از جمله دو فيلم محکومين (هادي صابر)، شير خفته (از محصولات مشترک سينماي ايران با آلمان که در پارس فيلم توليد شد و کارگردانش يک آلماني نه چندان شناخته شده بود) و يکي، دو فيلم ديگر. درباره شيوه انحصاري بازيگري وي که تکنيک و احساس را توأمان در خود دارد، در همان مصاحبه مي‌گويد «تکنيک بازيگري را نمي‌شود تعريف کرد. با ساخت جسمي و روحي آدم قرين است. مثلاً کسي با ويولن يک چهار مضراب مي‌زند که درخشان است و همه را جادو مي‌کند ديگري همين چهار مضراب را مي‌زند ولي آن چيز ديگري است. من سعي مي‌کنم همه ابعاد شخصيتي که قرار است بازي کنم را پيدا کنم.

اين کوشش باعث مي‌شود راحت‌تر با نقش برخورد کنم. البته کسي تکنيک به من ياد نداده و گمان هم نمي‌کنم که در کلاس بشود ياد گرفت.» با و جود اين انتظامي که در عرصه بازيگري تئاتر به مرحله استادي رسيده و به گفته خودش در همان مصاحبه «در چهارصد نمايش تلويزيوني هم به عنوان بازيگر و کارگردان» حضور داشته، هنوز خود را کامل نمي‌بيند و در سال 49 و در حالي که در فيلم گاو هم بازي کرده و ديگر کسي در استادي او شکي ندارد، براي کمال بخشيدن به دانش خود، در کنکور دانشکده هنر‌هاي زيباي دانشگاه تهران شرکت مي‌کند و پذيرفته مي‌شود. آن هم در سن 44 سالگي. «در کلاس کساني پهلوي من مي‌نشستند که تازه از دبيرستان آمده بودند. استادانم کساني مثل سمندريان و شنگله بودند که در تئاتر با هم کار مي‌کرديم.» شايد يکي از دلايلي که باعث شد انتظامي به‌رغم اينکه در چند نقش مشابه از جمله نقش‌هاي کميک هم ظاهر شده، به تيپ تبديل نشده، همين شناخت و دانشي بوده که هرگز خود را از آن بي‌نياز ندانسته است. «من سعي نمي‌کنم ادا در بياورم. واقعاً جدي کار مي‌کنم.

اين خود موقعيت است که حالت کميک دارد. در صحنه جنگ و جدل اجاره‌نشين‌ها، وقتي کلنگ را بلند مي‌کردم که بزنم، مي‌ترسيدم نکند مغز اکبر عبدي را متلاشي کنم. کاملاً جدي و عصبي بودم اما تماشاگر مي‌خنديد.» اين نکته شايد براي بازيگراني که به عنوان کمدين شناخته شده‌اند، آموزنده باشد که بازي کميک با ادا در آوردن و کج و کوله شدن تفاوت دارد. «يادم مي‌آيد مرحوم اصغر تفکري {از کمدين‌هاي معروف و محبوب دهه 40و1330 که متأسفانه قرباني اعتياد شد } که بازيگر خوبي هم بود، در هر نقشي ظاهر مي‌شد، تماشاگر مي‌خنديد. حتي اگر آن نقش جدي هم بود چون يک سري حرکات کليشه‌اي داشت که در هر نقشي ارائه مي‌داد. من معتقدم يک بازيگر بايد آنقدر قدرت داشته باشد که به همان نسبت که تماشاگر را مي‌خنداند، او را به گريه هم بيندازد» اين نکته براي کساني که امروزه به عنوان کمدين مشهور شده و دلقک‌بازي را با کمدي اشتباه گرفته‌اند، آموزنده است.

انتظامي در هر نقشي رنگ آن شخصيت مي‌شود. کسي که در نقش مش حسن فيلم گاو به ويژه در سکانس معروف استحاله‌اش در گاو، اشک تماشاگر را در مي‌آورد، در دو نقش طنزآلود فيلم آقاي هالو، آدم را از خنده روده‌بر مي‌کند. او در کمال‌الملک علي حاتمي وجه جدي شخصيت ناصرالدين شاه را با استادي تمام بازي مي‌کند و در فيلم ناصرالدين شاه آکتور سينما وجه کميک همان نقش را ارائه مي‌کند. در گراند سينما شخصيت دوگانه موسيو آقايف از بنيانگذاران سينما در ايران را چنان با مهارت از کار در مي‌آورد که تماشاگر را به حيرت وا مي‌دارد و به همين سياق به هر يک از کارهاي او که نگاه مي‌کنيم نوعي استادي در آنها ديده مي‌شود. به همين دليل با وجودي که مايه‌هاي تبديل شدن به تيپ را داشته، هرگز به کليشه تبديل نشده و هر نقش او رنگ وبويي تازه دارد.

«هر فيلمي بازي مي‌کنم براي من حکم کنکور را دارد. پيش از فيلمبرداري و در حين کار، قلبم به شدت مي‌تپد و دائم نگرانم» اين نگراني که مي‌توان از آن به نوعي وسواس هم تعبير کرد، همان چيزي است که انتظامي را از مرحله پيش پرده خواني در تئاتر‌هاي لاله‌زار در دهه‌هاي 20 و 30، به تعبير گلمکاني در کتاب مفصلي که در باره‌اش در آورده، به «آقاي بازيگر» تبديل کرده است. کيست که اين آقايي و سروري را قبول نداشته باشد؟ او هرسال تعداد زيادي فيلمنامه مي‌خواند که اغلب هم مورد پسندش واقع نمي‌شوند. و اين در حالي است که گاهي در زندگي روزمره دچار مشکلاتي هم بوده که پذيرفتن آن نقش‌ها مي‌توانسته، گرفتاري‌هايش را برطرف کند. البته کردار، منش و شخصيت خود وي هم در اين سروري بي‌تأثير نبوده است. او مردي است اهل خانواده، هرگز اهل فسق و فجور نبوده، هرگز خودش را از خواندن بي‌نياز ندانسته و همواره در حال آموختن بوده است.

زماني در يک جشنواره موضوعي که در اروميه برگزار مي‌شد، همسفر بوديم. شبي در حالي که در کنار درياچه هنوز زنده اروميه قدم مي‌زديم، همسرم از او پرسيد چه کرده‌ايد که هم خودتان موفقيد و هم فرزندان‌‌تان؟ مي‌دانيم که فرزند ارشدش، مجيد موسيقي‌دان برجسته‌اي است و فرزند ديگرش که مقيم آلمان است هم در کار موسيقي فعاليت دارد. جواب او بسيار هوشمندانه بود. «بگو چه کار نکرده‌ام. در خانه ما هرگز بساط مي‌گساري و قمار و کارهايي از از اين قبيل بر پا نبوده، دور و برمان کتاب و مجله بوده و بچه‌هايم از کودکي من را دست به کتاب ديده‌اند. بنابراين دليلي وجود نداشته که رشد نکنند. (نقل به مضمون) حالا که دارم به سن و سال آن روز‌هاي استاد نزديک مي‌شوم، معناي حرف‌هايش را بيش از پيش متوجه مي‌شوم.

باز به ياد دارم در يکي از دوره‌هاي جشنواره کودک اصفهان که او به عنوان ميهمان حضور داشت- معمولاً فاصله محل اقامت تا سالن‌هاي سينما را به اتفاق او و يکي ديگر از دوستان پياده طي مي‌کرديم- در پياده‌رو‌هاي وسط چهار باغ که قدم مي‌زديم، مردمي که روي نيمکت‌ها نشسته بودند، پير و جوان با ديدن استاد، پيش پايش بلند مي‌شدند و اداي احترام مي‌کردند و ايشان هم با خوش‌رويي، پاسخ محبت‌شان را مي‌داد. نوعي رابطه حسرت‌برانگيز براي برخي ستارگان آن روز‌هاي سينماي ايران که از همان مسير عبور مي‌کردند اما چنين مورد استقبال قرار نمي‌گرفتند. علتش واضح است.

انتظامي وجهه‌اي خانوادگي نزد مردم پيدا کرده که ناشي از حواشي زندگي او نيست. او براي مردم حکم معتمد محل در دوران سپري شده را دارد. کساني که مورد اعتماد مردم بودند و به وقت نياز امانتدار آنها. شايد به همين دليل باشد که هرگاه پاي برنامه‌هاي خيرخواهانه يا رفع مشكلات مردم و هنرمندان در ميان باشد، از او کمک مي‌گيرند. هرچند من حضور وي در هر مجلس و مراسمي همراه با مقامات را دوست ندارم و يک بار هم همين نکته را خدمتش عرض کردم که جواب داد اغلب مجبورم مي‌کنند. مردم عادي درباره زندگي خصوصي او چيز زيادي نمي‌دانند و نيازي هم به دانستن‌اش ندارند. آنها خود او را مي‌شناسند. از طريق نقش‌هاي جاودانه‌اي که بازي کرده است. جالب اينکه انتظامي تنها دو سريال آن هم مربوط به سال‌هاي دور بيشتر در کارنامه ندارد.

زماني هم که در نمايش‌هاي تلويزيوني که به صورت زنده از کانال سه (پيش از شکل‌گيري سازمان راديو، تلويزيون ملي ايران) پخش مي‌شد بازي مي‌کرد، کل بينندگان تلويزيون به يک ميليون نفر نمي‌رسيد. و تازه کي آن دوران را به ياد دارد؟ مي‌دانيم که براي مردمان عادي که تنها وسيله گذران اوقات فراغت‌شان تلويزيون است، بازيگران سينما چندان شناخته شده يا دست کم به اندازه بازيگران سريال‌ها محبوب نيستند، اما در مورد انتظامي استثناء وجود دارد. وقتي به گذشته سينماي ايران بر مي‌گرديم، مي‌بينيم که او وقتي به همراه همکار قديمي‌اش علي نصيريان و چند بازيگر ديگر از جمله جمشيد مشايخي، محمدعلي کشاورز، جعفر والي و پرويز فني‌زاده در اواخر دهه 1340 از تئاتر به سينما آمدند، اعتباري ديگر به بازيگري سينما بخشيدند. او بازيگري است که مي‌انديشد. نه فقط درباره نقش‌اش که درباره زندگي و جهاني که در آن به سر مي‌برد. مگر مي‌شود نقش او را در تحول بازيگري سينماي ايران فراموش کرد؟ وقتي به آثار برگزيده و ارزشمند سينماي ايران طي دوران 80 ساله‌اش مي‌نگريم، نام انتظامي زينت‌بخش تعداد قابل توجهي از اين آثار است. نقش‌هايي همچون مش حسن (گاو) حاجي واشنگتن، حيدر عمو اوغلي (ستارخان) سر گروهبان (صادق کرده)، قهوه‌چي و دلال (آقاي هالو) عباس آقا سوپر گوشت (اجاره‌نشين‌ها) نامدارخان (شير سنگي) خان مظفر (هزار دستان) و... درباره وي ديگر چه مي‌توان گفت جز اينکه آقاي بازيگر، خسته نباشي.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.