دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

[یک]

مرثيه‌اي براي تولد «كودك قرن»

تقديم به دلتنگي‌هاي «غزل» و «ترانه» كياني‌نژاد و سال‌هاي نبودن «پدر»

 خدايار قاقاني
{ شناسه مقاله: 1825 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۸۱۱ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

براي نخستين بار است كه درباره – يا براي «مازيار» (عبدالرضا كياني‌نژاد) مطلبي مي‌نويسم؛ اما براي نخستين بار نيست كه براي او دلتنگم. دلتنگي‌هاي گذشته‌ام بيشتر تبديل به كار و دست‌نوشته‌هاي شخصي درباره او شده‌اند ولي نمي‌دانم از سر چه، هر دفعه كه قصد داشته‌ام براي او چيزي بنويسم يا كاري انجام دهم، دلم گرفته است. اين اتفاق زماني كه مشغول انجام كارهاي كتاب «ترانه نامه» [دايره‌المعارف قطعات با كلام فارسي 1389-1357] بودم نيز رخ داد؛ مهرباني «غزل كياني‌نژاد» و راهنمايي‌هايش براي جمع‌آوري شناسنامه قطعات آثار «مازيار» هم خوشحالم كرد و هم لبريز از بغض و گريه!شايد اين اشكال نگارنده باشد و برخي از دوستان هم تذكر داده‌اند كه برخلاف عرف، بيش از اندازه «احساساتي» به نظر مي‌رسم يا به عبارتي نمي‌توانم غليان و جوش و خروش دروني‌ام را در برابر برخي آثار و هنرمندان، پنهان كنم.

واقعيت هم اين است كه تلاشي براي پنهان‌كاري وجود ندارد و با اينكه مي‌دانم اين «احساساتي» بودن از ارزش‌هاي فني يك مطلب مي‌كاهد، ترجيح مي‌دهم «عاطفي»تر با آنچه كه دوست دارم، مواجهه پيدا كنم. از سويي ديگر شايد اين روزها تلخ‌تر هم باشم؛ در اين روزگار «از دست دادن». «از دست دادن» «حسن كسايي» و آن كوچ غريبانه نيمه‌شب‌اش كه حتي فرصت بدرقه توسط دوست‌دارانش را نيافت و آنگونه وداع كرد از سويي دريغ كردن «نشر چشمه» از مخاطبان از سويي ديگر. كوچ‌هاي ديگري هم در اين روزگار، نصيب‌مان شده است، «سيما كوبان» هم رفت و همة اينها را بگذاريد كنار ذهنيتي كه مي‌خواهد درباره «خواننده»‌اي خوش صدا مطلبي بنويسد. خواننده‌اي كه خيلي زودتر از آنچه كه تصورش مي‌شد، رفت و در سن 45 سالگي تنهايمان گذاشت. به همين دليل مطالب پيش رو را با اينكه به مناسبت زادروز «مازيار» است، از سال‌هاي واپسين او آغاز مي‌كنم. سال‌هايي كه شايد «تلخ‌ترين» روزگار زندگي هنري او باشد، حتي از روزگاري كه صدايش ممنوع شد و سراچه نگاهش به موافقت عده‌اي پايين‌تر از خودش، اميدوار!

شانزدهم فروردين 1376، آخرين روزي بود كه «مازيار» در كنار مردم و خانواده‌اش زيست داشت و كسي هم باور نمي‌كرد كه او برود. اين موقع‌ها معمولاً مي‌نويسم كه «او خاطراتش را هم با خود برد!» و اين در برابر هنرمندان حوزه «موسيقي» بسيار مصداق دارد. آنقدر مصداق دارد كه امروز از او خاطرات چنداني وجود ندارد و آنقدر مصداق دارد كه نحوه ورود او به عرصه موسيقي، اساتيد او، چگونگي فعاليت‌هاي هنري‌اش و بسياري از موارد [مثل شناسنامه قطعات كه اجرا كرده است] ميان بودن و نبودن مانده است. حتي سركار خانم «افسانه سحابي» [كه بعد از دوران اوج «مازيار» به او ملحق مي‌شود] آنقدر غافلگيرانه همسرش را از دست داده كه شايد فكر مي‌كرده است روزي همه آنچه را كه براي «مازيار» رخ داده، خود خواهد نوشت و ثبت مي‌كند. اما دريغ! كه «مرگ» نامردترين برهم‌زننده‌ روياي بودن است.

از «كودك قرن» تا امروز

در پاييز 1376 به نوعي نخستين اثر رسمي «مازيار» در بعد از انقلاب اسلامي با عنوان «كودك قرن» منتشر مي‌شود. استقبال از آن به حدي است كه حوزه هنري (ناشر اثر) را وا مي‌دارد، در تيراژي وسيع‌تر دوباره كار را پخش كند. مرگ تراژيك «مازيار» انتشار گاه و بيگاه غيررسمي آثار پيش از انقلابش، باعث شده بود كه مردم از «كودك قرن» در پخش اول استقبال كنند. اما شكل آلبوم (كه بيشتر شبيه يك اثر خصوصي (ماكت) بود) و البته اختلاف سطح كيفي آن با آثار گذشته، باعث شد پخش دوم به شكست مطلق روبه‌رو شود و مرحوم «عباس منطقي» [ناشر و مدير موسسه آواي چنگ] را در سال‌هاي 1384- 1383 شناختم و درباره موضوعات مختلفي با او صحبت كرده‌ام. او درباره انتشار دو آلبوم «كركس‌ها مي‌ميرند» و «گل گندم» مي‌گفت: «قصد من سوء‌استفاده از اسم مازيار نبود، همان‌طور كه در مورد مهرپويا و فرهاد هم اتفاق افتاد. شايد بعضي‌ها چيزي بگويند، اما مهم نيست. زماني كه «كودك قرن» منتشر شد به يكباره ديدم نگاه برخي به «مازيار» تغيير كرد. آلبوم «كركس‌ها مي‌ميرند» را قبلاً با هماهنگي خود «مازيار» منتشر كرده بوديم، اما به نظرم آمد كه مردم بايد بدانند خواننده «كودك قرن» همان خواننده محبوب و دلنشين قطعات ماهيگير، حرف نزن و من و شمع است...» البته او در يكي از همين ديدارها مدعي شد كه به «مازيار» بابت گرفتن مستر (Master)‌هاي آثارش پول خوبي را پرداخت كرده و يكبار هم كه به دعوتش به منزل او رفته ريل‌هايي را نشانم داد كه دست خط «مازيار» روي آن قابل شناسايي بود.

مرحوم عباس منطقي [موسسه آواي چنگ] در سال 1378، مجموعه‌اي با عنوان «گل گندم» از آثار «مازيار» را منتشر مي‌كند. اثري كه بالاخره مشخص نشد كه با رضايت خانواده «مازيار» و خود او در اختيار منطقي قرار گرفته است يا خير، اما اصرار ناشر به درج شناسنامه قطعات در اينسرت اثر، باعث مي‌شود كه آلبوم توقيف و البته به طبع آن در فاصله‌اي يكساله، «كركس‌ها مي‌ميرند» نيز از سطح نوارفروشي‌ها جمع ‌شود. اين اتفاق‌ها حساسيت‌هاي موجود بر انتشار آثار او را افزايش مي‌دهد و به تعريف «غزل كياني‌نژاد» با موافقت «علي مرادخاني» [مدير وقت مركز موسيقي] در سال‌هاي 1381-1380 و البته به منظور جلوگيري از هرگونه سوء‌استفاده، انتشار آثار مازيار از سال 1383 و با آلبوم «ماهيگير» [ناشر: پژواك هنر شرق] آغاز مي‌شود و پس از آن آدم برفي، آرزوي فردا و تنهايي به ترتيب به دست مخاطبان او مي‌رسد. در اين سال‌ها حتي «راديو» و در برخي مواقع «تلويزيون» هم در پخش آثارش، منعي نمي‌بينند و آثار اجراشده توسط او بارها و بارها پخش شده و مي‌شوند و تقارن اين رخدادها با يادآوري خاطره‌اي براي نگارنده حداقل تلخ است. وقتي كه مي‌شنوي چگونه «مازيار» به آستان خاك امامزاده طاهر كرج سپرده شده است ظاهراً بنا بوده كه «مازيار» را در همين قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك بسپارند. مسوولي كه آن زمان بوده خطاب به خانواده كياني‌نژاد مي‌گويد: «مگر «مازيار» ايران بوده كه حالا شما مي‌خواهيد خاكش كنيد؟ اين غيرقانوني است!» اجازه دفن صادر نمي‌شود دوستانش يا طرفدارانش نيمه شب(!) [كه ظاهراً رسم سپردن بزرگان به خاك همين نيمه شب است] او را به امامزاده طاهر كرج مي‌برند و او را در نزديكي و همسايگي «علي‌اصغر بهاري» بزرگ به خاك مي‌سپارند و به نظر مي‌رسد خانواده‌اش در شكل‌گيري سنگ‌مزارش هم تأثيرگذار نبوده‌اند. بر سنگ نوشته شده: «ديگر ستاره‌اي ندارم، ساقي/ صبح دوباره‌اي ندارم، ساقي/ شادروان عبدالرضا كياني‌نژاد/ استاد مازيار/ 1376- 1331.

از سال 1357 تا كوچ ابدي

مقطع دوم زندگي «مازيار» (عبدالرضا كياني‌نژاد) همزمان با خود انقلاب اسلامي آغاز مي‌شود و با خواندن چند قطعه و باز نشر برخي آثار وي از دوران گذشته. از سال 1357 تا 1360 شركت‌هاي فعال پيش از انقلاب طبق همان قانون و ضوابط گذشته در حوزه نشر آثار موسيقايي فعاليت مي‌كردند، قطعه شهيد مربوط به پاييز 1357، پيش از انقلاب اسلامي و در استوديو پاپ [ظاهراً] است، اثري با ملودي «بابك بيات» و ترانه‌اي از ايرج جنتي عطايي. مي‌توان حدس زد كه شور و هيجان آن دوران بسياري را به خواندن اثرهايي با مضمون «انقلابي- سياسي» ترغيب كند. متأسفانه نه از سوي بابك بيات و نه از سوي جنتي عطايي در گفت‌وگو يا مطلبي درباره اين اثر چندان توضيح دقيقي وجود ندارد و اين قطعه هرچند در بهار 1358 (خرداد ماه) منتشر مي‌شود، اما به عنوان تنها اثر «مازيار» كه با اين مضمون اجرا شده، قابل تأمل است. در همين برهه است كه قطعه «ايران ايران» او با تنظيمي جديد از سوي «محمد شمس» اجرا، ضبط و بخش مي‌شود. كمپاني «C.B.S» [كه بعدتر در اختيار بنياد مستضعفان و جانبازان قرار گرفت] در مجموعه‌اي كه آثارهايي درباره «ايران» و با مضمون «وطن» اجرا شده بود را قرار داد و منتشر كرد. ضبط اصلي و اوليه قطعه مربوط به سال 1355 است و برخلاف آنچه كه معروف شده، ملودي آن كاري از «عماد رام» نيست، ملودي اين اثر در واقع ملودي محلي مازندراني است كه توسط خود «مازيار» شكل و شمايل اوليه پيدا مي‌كند با شعري از «عليرضا ميبدي» [كه ظاهراً] براساس مخالفت رايج جريان روشنفكري با حضور ايران در جنگ ظفار نوشته مي‌شود. اين قطعه را «عماد رام» همراه با فلوت [كه خودش مي‌نوازد] و سازهاي ايراني تنظيم مي‌كند و يك بار هم خودش اجرا مي‌كند.

به نظر مي‌رسد هنگام ارائه مستر (Master) اثر به راديو، با قطعه‌اي كه «مازيار» آن را اجرا كرده بود جابه‌جا مي‌شود و اين جابه‌جايي منجر به پخش صداي «عمادرام» بر روي اين قطعه مي‌شود. اما پخش اين قطعه با تنظيم جديد «محمد شمس» در سال 1358 ترانه‌اي درباره «وطن» را به اثري ملي تبديل مي‌كند و البته مقدمه حضور «مازيار» براي نخستين بار به عنوان خواننده در يك فيلم سينمايي. ابتدا فيلم «كركس‌ها مي‌ميرند» [كار، موسيقي و ترانه از منصور تهراني] اين شرايط را به وجود مي‌آورد تا مثلث «محمد شمس» [اين بار به عنوان تنظيم‌كننده]، مازيار و منصور تهراني اثري جديد را براي فيلم را به وجود آورند. ترانه «گل گندم» [با دستای خودم گندم مي‌كارم/ جونم رو روي اين زمين می‌ذارم...] ساخته مي‌شود و روي فيلم مي‌نشيند. فيلم در 6 خرداد 1360 تقريباً در 10 سالن اصلي روي پرده مي‌رود، ديدار مردم با صداي مازيار روي فيلم جالب است. اما عمر اكران فيلم طولاني نيست. هم فيلم و هم صداي خواننده به محاق توقيف مي‌روند. بلافاصله بعد از آن «سعيد مطلبي» كه با كمك‌هاي دولت و هم‌سنگر ديرينه‌اش «ايرج قادري» براي ساخت فيلمي براي وزارت دادگستري به توافق رسيده و فيلمش را به انجام رسانده، تصميم مي‌گيرد در بخشي از فيلم از «ترانه» استفاده كند. استاد «مجتبي ميرزاده» [به عنوان آهنگساز متن فيلم] سراغ جوان خوش‌صدايي كه با او همكاري هم داشته و موجه هم به نظر مي‌رسد، مي‌رود.

دوستان و هم‌دوره‌اي‌هاي «مازيار» اكثراً كشور را ترك مي‌كنند و به يكباره او خود را تنها مي‌بيند. چند باري تلاش مي‌كند كه مجوز دريافت كند اما ... به دعوت همكاران قديمي‌اش چند سفر را به كشورهاي اروپايي براي برگزاري كنسرت تجربه مي‌كند. فضايي درهم‌ريخته و نه چندان اخلاقي حاكم بر روابط انساني در غرب و دلبستگي‌هايش به وطن و دو دخترش كه در سنين حساسي بودند، او را به «ايران» بازمي‌گرداند.پس از بازگشت تلاش مي‌كند، دو مجموعه‌اي از خود را كه پيش‌تر به زبان مازندراني (شمالي) اجرا شده بود براي دريافت مجوز ارائه كند تا شايد فرصت فعاليت بيابد. اما ظاهراً عده‌اي نشسته بودند كه او را آزار دهند و مانع بتراشند تا مقطعي كه «سعيد محمدي‌مطلق» از آهنگسازان با نفوذ صدا و سيما و حوزه هنري، ماكت‌هايي را براي كار نزد «مازيار» مي‌برد. ماكت‌ها چندان جذاب به نظر نمي‌رسند. اما شوق فعاليت مجدد او را سر ذوق مي‌آورد. شروع به تغييرات مي‌كند و گاهي هم آنها را ضبط مي‌كنند. پيشرفت كار خيلي سريع و متناسب با قطعات نيست و سرانجام روز وداع و پايان روياها سرمي‌رسد. «مازيار» مي‌رود و خاطراتش را هم با خود مي‌برد، اما يادش مي‌رود صدايش را هم... يادش مي‌رود بگويد با غم نبودنش نه فقط براي دختران كم‌سن و سالش و همسرش، بلکه برابر مردم سرزمينش‌، چه كنيم؟! آري او يادش رفت صدايش را هم بردارد.

از آغاز صدا تا 1357

موسيقي در ميان ساكنان و متولدين خطه شمال ايران، جايگاه ويژه‌اي دارد و با توجه به اينكه از دوران كودكي «مازيار» اطلاعات دقيقي در دسترس نيست، مي‌توان متصور بود كه «موسيقي» در خانواده «كياني‌نژاد» نيز [حداقل در جنبه‌هاي شنيداري] جدي گرفته مي‌شده است. استاد جهانبخش پازوكي در گفت‌وگويي در سال‌هاي دور اشاره كرده بودند كه «مازيار» رديف‌هاي آوازي ايراني را مي‌دانست، البته نه مسلط، ولي به لحاظ فني، توانايي اجراي برخي از دستگاه‌ها را به خوبي داشته است. همين گفته در كنار سال آغاز فعاليت رسمي وي به عنوان خواننده [1354- در سن 23 سالگي] اين تصور را به وجود مي‌آورد كه او يادگيري آواز ايراني را از سنين پايين آغاز كرده است ولي از استاد و اساتيد احتمالي او اطلاعاتي وجود ندارد. همچنين او ساز «تمبك» را به گفته هم‌دوره‌اي‌هايش به خوبي مي‌‌نواخته است و به خوانش آواز‌هاي اكبر گلپايگاني و «پوران» علاقه خاصي نشان مي‌داده است. به گونه‌اي كه در اردوي جوانان رامسر [يك اردوي فرهنگي- هنري- ورزشي] با خواندن آوازي ايراني و نواختن تمبك ميان هم‌دوره‌اي‌هايش شهرت پيدا مي‌كند. «مازيار» در برهه‌اي فعاليت رسمي خود را با قطعه «آرزوي فردا» [آهنگ و ترانه جهانبخش پازوكي و تنظيم ناصر چشم‌آذر] آغاز مي‌كند در مقطعی که حامل‌هاي صوتي مدام در حال تغييرند. يعني آخرین سال توليد اثرهاي تك‌آهنگ روي صفحه [متأسفانه به طور دقيق نمي‌دانم كه نحوة انتشار «آرزوهاي فردا» براي نخستين بار چگونه است؟ آيا اين قطعه روي صفحه گرامافون عرضه شده يا در راديو يا كاست].اما آنچه كه مشخص است «جهانبخش پازوكي» به عنوان كاشف صداهاي جديد و توانمند در آن دوره «عبدالرضا كياني‌نژاد» را با عنوان هنري «مازيار» و با همين ترانه به مخاطبان معرفي مي‌كند.

معرفي‌اي كه اتفاقاً چندان هم پراستقبال و پرشهرت نمي‌شود. اما اين ترانه براي نخستين بار در برنامه ويژه عيد فطر «فرهنگ فرهي» به اجرا درمي‌آيد. او در همان برنامه درباره ادامه فعاليت‌هاي هنري‌اش از اجراي دو قطعه «عادت» و «همسر» [ترانه سعيد دبيري، موسيقي جهانبخش پازوكي و تنظيم ناصر چشم‌آذر] صحبت مي‌كند.«عادت» به فاصله چند ماه بعد منتشر مي‌شود، اما شهرت اصلي «مازيار» با ترانه «ماهيگير» [ترانه و آهنگ جهانبخش پازوكي، تنظيم اريك آركانت] و در فاصله‌اي كوتاه «همسر» براي او به ارمغان مي‌آيد. خواننده‌اي با قابليت‌هاي اجراي آوازهاي ايراني، رنگ زيبای صدا ، غمگين، تحريرهاي دلنشين و شايد از همه مهم‌تر ويبراسيون منحصر به فردش كه بسيار هوشمندانه بر روی حروف مصوت مورد استفاده قرار مي‌داد، پاي او را به محافل موسيقي‌هاي غيرپاپ، نظير موسيقي‌هاي ايراني نيز كشاند. در يكي از همين ميهماني‌ها كه «مازيار» به همراه «جهانبخش پازوكي» حضور دارد، با «كريم فكور» آشنا مي‌شود. او آوازي از «اكبر گلپايگاني» با شعري از «حافظ» را اجرا مي‌كند. فكور آنقدر مجذوب صداي «مازيار» مي‌شود كه به پازوكي پيشنهاد مي‌دهد كه يكي از ترانه‌هايش را در اختيار او بگذارد و بالاخره يكي از درخشان‌ترين آثار «مازيار» با همكاري «كريم فكور» و جهانبخش پازوكي و اريك آركانت شكل مي‌گيرد؛ «ساقي»‌ [امشب دلي شكسته دارم، ساقي/ چشمي به خون نشسته دارم/ ساقي] اجراي دقيق و تحسين‌برانگيز «مازيار» و شخصيت منحصر به فرد «كريم فكور» باعث مي‌شود مازيار به «انوشيروان روحاني» بزرگ معرفي شود و روحاني نيز ظاهراً نمي‌تواند از دايره جذابيت اين صدا گذر كند و قطعه «فرياد» را كه خود «مازيار» به آن علاقه‌مند بوده در اختيارش مي‌گذارد. انتشار اين قطعات و شهرت و جايگاه مردمي و هنري «مازيار» باعث مي‌شود، بلافاصله تهيه‌كنندگان به فكر انتشار آثار ديگري از او بيفتند، همين مسأله ميان «مازيار» و «جهانبخش پازوكي» و فاصله مي‌اندازد و نصيحت «كريم فكور» به «مازيار» مبني بر خودداري از حضور در كافه‌ها و كاباره‌ها براي اجراي برنامه، به كار نمي‌افتد و قرارداد مازيار با «پرويز حجازي» (براي اجراي برنامه در شكوفه نو) باعث مي‌شود كه «مازيار» با آهنگسازان هم‌سن و سال خودش همكاري بيشتري انجام مي‌دهد. هرچند بعد از اين جدايي كاري، «تورج شعبانخاني» دو قطعه درخشان را در اختيار او قرار مي‌دهد: «تنهايي» [با ترانه‌اي از شهين حنانه] و سپس «باغچه» [با ترانه‌اي از فرهاد شيباني] كه هر دو تنظيم را اريك آركانت انجام داد. البته قبل‌تر قطعه «باغچه» با صداي «تورج» در مجموعه‌اي منتشر شده بود، اما خوانش متفاوت و گرم و تأثيرگذار «مازيار» نمايه‌اي ديگر از آن قطعه را نمايان ساخت.

پس از آن فريد زولاند، منصور تهراني، صادق نوجوكي، محمد شمس و مجتبي ميرزاده، همكاران تازه «مازيار» در ادامه مسير هنري‌اش شدند كه در اين ميان خود او نيز تجربه‌اي در حوزه آهنگسازي انجام داد؛ قطعه «سراب» [با ترانه‌اي از رضا عبداللهي و تنظيم محمد شمس]. همچنين اثر ديگري از «مازيار» نيز وجود دارد كه حضور «مينو غزنوي» [دوبلور با سابقه سينما و تلويزيون كه صداي او به جاي جنيفر جونز در «آهنگ برنادت» از ياد نرفتني است] به عنوان دكلمه كننده ابتداي ترانه جالب است.به جرأت مي‌توان گفت موفقيتی كه «مازيار» حدفاصل سال‌هاي 1357- 1354 به دست آورد، براي هيچ موزيسين ديگري رقم نخورد. البته در آن برهه او شهرت عمومي برخي خوانندگان قديمي‌تر از خود را نداشت، اما جايگاه ويژه وي ميان اساتيد برجسته حوزه موسيقي كلاسيك ايراني از يك سو و ارائه آثار دلنشين و عاشقانه‌هاي زيبايش، در عين حال او را از ديگران متمايز مي‌كرد و حال، كه امروز بعد از سي سال و اندي، رجعت تاريخي درباره او و آثارش با اين حجم مخاطب و علاقه‌مندي صورت گرفته، جدا از ويژگي‌هاي منحصر به فرد و جذاب اجرايي او، اهميت‌هاي مطالعاتي روي موسيقي پاپ و تاريخ آن را تأكيد مي‌كند.

دلی شكسته دارم، ساقي امشب!

«مازيار» تنها يك خواننده به معناي اجراكننده صرف نبود، مشخص است كه او قابليت‌هاي «صدا»يش را به خوبي مي‌شناخت و هم ضعف‌ها و قدرت‌ها و هم رنگ زيبايي آن را. نگاه كنيد به متن ترانه «عزيز» [اثر جهانبخش پازوكي]: ترانه (كلام) چندان قدرتمند نيست و حتي مي‌توان گفت جزو آثار نه چندان خوب پازوكي است، اما اجراي دقيق «مازيار» و رنگ بخشيدن به عاطفه جاري در برخي واژه‌ها، «عزيز» را به اثري متفاوت تبديل مي‌كند. شروع ترانه با اين است

[منی كه هر نگاهم، زبون بي‌زبونه/ هر شعر تازه من حرفامو مي‌رسونه/ مني كه با سكوتم، تو رو صدا مي‌زنم/ مني كه صبح و شامم، از تو پُر از نشونه/ دوستت دارم نگفته/ براي من عزيزي/ من همه شوق موندن، تويي كه مي‌گريزي...] به هر حال او ديگر نيست؛ اعتراف مي‌كنم كه بارها با صدايش فوران شده‌ام، بارها براي نبودنش براي كوچ غريبانه‌اش، براي زود رفتنش؛ «مازيار» همانند برخي هنرمندان- كه پيش‌تر نوشته‌ام پيمان نانوشته‌اي داشت با مردم مردم خيال مي‌كردند كه او همچنان هست و مي‌خواند اما دريغ! اين پيمان نانوشته را بيش از اندازه باور كرده‌ام. فقط در انتهاي اين متن دوست دارم كه اين بار «ما» به او بگوييم: «حرف بزن! اي مهربون!... كاش مي‌شد، آخ، كاش مي‌شد!

نكته: براساس ريلي كه در اختيار خانواده كياني‌نژاد است و از قطعه «منو درياب» وجود دارد اكثر آنان با دست‌خط خود «مازيار» نشانه‌گذاري شده. اين قطعه توسط منصور تهراني ساخته شده و محمد شمس نيز آن را تنظيم كرده است، اما در عين حال، در جاي ديگر شناسنامه قطعه اينگونه آمده است: ترانه از غلامحسين عمراني- آهنگساز: حسين واثقي و تنظيم: مجتبي ميرزاده- ضبط 1356- استوديو پاپ

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.