دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

[سه]

همه‌ی ترجمه‌های هزار و يك شب

بررسی ترجمه‌های فارسی از هزار و یک شب

 بهاء‌الدين خرمشاهي
{ شناسه مقاله: 1793 }   { موضوع: ادبیات }   { بازدید: ۱۴۹۲ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

بعضي كتاب‌ها چيزي بيش از يك كتاب‌اند. فرهنگ‌مند هستند، لذا ترجمه‌شان هم صرفاً ترجمه نيست، فرهنگ‌پژوهي و پژوهش ترجمه است. بلاتشبيه قرآن كريم و كتاب مقدس (عهدين)، نيز كتاب‌هاي مقدس ديگر در اوج اين فرهنگ‌مندي و گنجينه‌اي سرشار از تلميحات و اشارات‌اند.

در ميان آثار عرفي و غيرقدسي،هزار و يك شب سرآمد است و در اقطار جهان فرهنگ و فرهنگ‌هاي جهان بيش از دو قرن است كه با ترجمه‌هاي عالي از جمله و اول از همه فرانسه، سپس انگليسي و چندين زبان اروپايي ديگر،شناخته شده و اثرگذار است. سبك‌هاي ادبي مهمي چون رئاليسم جادويي و سوررئاليسم، چه بسا و چه بسيار از آن اثر پذيرفته‌اند. خورخه لوئيس بورخس كه با ترجمة بعضي آثارش در ايران شناخته شده و سرشناس است، رسالة مهمي تحت عنوان «هزار و يك شب» نوشته و اثرگذاري گسترده و ژرفا ژرف آن را بر فرهنگ ادبي و داستان‌نويسي اروپايي بازگفته است. اميدوارم دست‌اندركاران اين پرونده و ويژه‌نامة هزار و يك شب، همه يا بخش مهمي از آن رساله را باز چاپ كنند.

در زبان فارسي در يك سده و نيم اخير، سه ترجمه از هزار و يك شب داريم. اولي كه مشهور آفاق زبان فارسي است، ترجمة عبداللطيف طسوجي (در گذشته پيش از 1306 هـ‌ ق) كه بي‌شك در اين ويژه‌نامه، مقاله‌اي دربارة اين كار كارستان آمده است. به ويژه آنكه اخيراً آقاي سيامك گلشيري طبع ويراسته و آراسته و پيراسته‌اي از آن تهيه كرده و به طبع رسانده‌اند.

ترجمة دوم كه حدوداً يك دهه پيش انجام گرفته و يك ويراست آن به صورت موضوعي و ويراست اصلي و اخير آن با حفظ همان ترتيب و توالي اصلي انتشار يافته، به همت و قلم آقاي محمدابراهيم اقليدي است كه صحة بزرگ‌مردي چون استاد دكتر آذرتاش آذرنوش را به همراه دارد.

ترجمة سوم كه موضوع بحث اين مقالة كوتاه است، ترجمة شيواي آقاي محمدرضا مرعشي‌پور، اديب و شاعر و مترجم برجسته هم‌روزگار است.

يكي از مزايا و در ترجمه، يكي از دشواري‌هاي هزار و يك شب، شعرهاي فراوان و مناسبي است كه اثر طبع ده‌ها و بلكه صدها شاعر طي چند سده است. زيرا شكل‌گيري اين كتاب كه در بردارندة افسانه‌هاي مردمي و گاه حرف و حكمت‌هاي اديبانه و سطح بالاي فرهنگ ايراني، هندي، عربي و احتمالاً فرهنگ يا خرده‌فرهنگ‌هاي ديگر است، خود سه قرن طول كشيده.

طسوجي براي ترجمة شعرها ساده‌انديشي نكرده كه آنها را خود مستقيماً ترجمه كند. ترجمة شعر از هر زباني به هر زباني دشوارترين و حساس‌ترين گونة ترجمه است. او به دو طريق عمل كرده، نخست آنكه شعرهاي مناسب هر مقام را از گنجينة ادب فارسي برگرفته و ديگر آنكه در هر مورد كه شعر مناسب نيافته از سروش اصفهاني (1228- 1285 ق) كه از بزرگ‌ترين شاعران تواناي معاصر و معاشرش بوده درخواست كرده كه با توجه به معاني اشعار اصل عربي، شعر تازه‌اي‌ بسرايد، كه نوعي ترجمه منظوم و موسع است.

آقاي مرعشي‌پور در زمينة ترجمة اشعار راه اول را رفته و با تكيه به محفوظات شعري خود، معادل‌هاي مشابه از گنجينة هزار سال شعر فارسي از عصر رودكي و فرودسي تا معاصران (نظير شادروانان مهدي اخوان ثالث و فريدون مشيري) پيدا و درج كرده است.

خوشبختانه هيچ يك از ترجمه‌هاي فرنگي يا فارسي هزار و يك شب ترجمة دقيق و منطوقي (literal) نيست، بلكه ترجمة مفهومي و‌ آزاد است. به تعبير ديگر همة مترجمان به معاني و مفاهيم و خطوط اصلي هر قصه وفادار بوده‌اند، نه الفاظ و رعايت تناظر يك به يك.

لذا وقتي ترجمه‌هاي فارسي را با هم مي‌سنجيم مي‌بينيم كه كمتر تشابه لفظي و بيشتر تشابه معنايي دارند.

نشر سه ترجمة فارسي،راحت و روان و شفاف و شيواست. با اين توضيح كه نثر ترجمة طسوجي به خاطر قدمت نزديك به دو قرنه‌اش كلاسيك است. اما نثر دو ترجمة ديگر معيار امروزين است، با بهره‌اي لازم و كافي از اندكي كهن‌گرايي.

هر يك از ترجمه‌هاي فارسي سزاوار اين است كه پژوهيده شود، و اين موكول به همت اهل نظر است. نيز مي‌توان رساله/ كتابي در بررسي ترجمه‌هاي فرانسه، انگليسي و فارسي هزار و يك شب تدوين كرد. و به قول حافظ: دست‌ها كوتاه و خرما بر نخيل.

اينك براي اينكه تصوري واقع‌گرايانه، ولو كم دامنه از اصل كتاب، و ترجمة طسوجي و ترجمة جديد الانتشار آقاي مرعشي‌پور داشته باشيم؛ يكي از داستان‌هاي خوش‌ساخت و نسبتاً كوتاه آن را نقل مي‌كنيم.

اصل داستان، شب 388، حكايت خسروپرويز با مرد ماهي‌گير

حكايه الملك خسرو مع صياد السمك. حكي ان خسرو- و هو ملك من الملوك- كان يحب السمك، فكان يوماً جالساً في قاعته هو و شيرين زوحته. فجاء صياد و معه سمكه كبيره فاهداها لخسرو. فاعجبه تلك السمكه فامر له باربعه الآف درهم. فقالت له شيرين: بئس ما فعلت. فقال ولم؟ قالت: لانك بعد هذا اذا اعطيت احداً من حشمك هذا القدر يحتقره و يقول: انما اعطاني مثل القدر الذي اعطاه اللصياد. و ان اعطيته اقل منه يقول: احتقرني و اعطاني اقل مما اعطي للصيا. فقال خسرو: لقد صدقت يقبح بالملوك ان يرجعوا في هبتهم و قد فات هذا. فقالت شيرين: انا ادبر لك امراً في استرجاع العطيه منه. فقال لها و كيف ذلك؟ قالت له اذا اردت ذلك فارع الصياد و قل له: هل هذه السمكه ذكراً او انثي؟ فان قال ذكر، فقل له: انما اردنا انثي و ان قال انثي فقل له: انما اردنا ذكراً. فأرسل خلف صياد فعاد و كان الصياد صاحب ذكاء و فطنه. فقال له الملك خسرو: هل هذه السمكه ذكر او انثي؟ فقبل الصياد الارض و قال: هذه السمكه خنثي، لاذكر و لاانثي. فضحك خسرو من كلامه و امرله باربعه آلاف درهم؛ و وضعها في جراب كان معه و حملها علي عنقه، و هم بالخروج، فوقع منه درهم واحد؛ فوضع الصياد الجراب عن كاهله و انحني علي الدرهم فاخذه، و الملك و شيرين ينظران اليه. فقالت شيرين: ايها الملك ارأيتَ خسه هذا الرجل و سفالته حيث سقط منه درهم، لم يسهل عليه ان يتركه ليأخذه بعض غلمان الملك. فلما سمع الملك كلام‌ها اشمأز من الصياد و قال: لقد صدقت يا شيرين.

ثم انه امر باعاده الصياد و قال له: يا ساقط الهمه لست بانسانٍ، كيف و ضعت هذا المال عن كاهلك و انحنيت لاجل درهم و بخلت ان تتركه في مكانه؟ فقبل الصياد الارض و قال اطال الله بقاء الملك انني لم ارفع ذلك الدرهم عن الارض لخطر عندي. و انما رفعته عن الارض لأن علي احد وجهيه صوره الملك و علي وجه الآخر اسمه، نخشيت ان يضع احد رجليه عليه بغير علم، فيكون ذلك استخفافاً باسم الملك و صورته، فاكنون انا المؤاخذ بهذا الذنب. فتعجب الملك من قوله و استحسن ماذكره، فأمر له با ربعه آلاف درهم اخري. و امر الملك منادياً ان ينادي في مملكته و يقول: لاينبغي لاحدٍ ان يقتدي برأيِ النساء، فمن اقتدي برأيهن خسر مع درهمه در همين.

ترجمة فارسي عبداللطيف طسوجي

از جمله حكايت‌ها اين است كه خسرو ملكي بود از ملوك كه ماهي دوست مي‌داشت. روزي با زن خود شيرين نشسته بود كه صيادي ماهي‌اي بزرگ به هديت خسرو بياورد. خسرو را آن ماهي پسند افتاد. چهار هزار درم از براي صياد بفرمود. شيرين گفت بدكاري بود اينكه تو كردي. اگر تو پس از اين، اين قدر مال به يكي از حشم خود دهي، او آن مال را حقير خواهد شمرد و خواهد گفت به من چندان مال داد كه به صياد داده بود؛ و اگر كمتر از اين مال بدهي خواهد گفت من در نزد ملك مرتبت صيادي نداشتم. خسرو گفت: راست گفتي و لكن از براي ملوك قبيح است كه عطاي خويش باز ستانند. شيرين گفت: من تدبيري در بازپس گرفتن عطيت بكنم. خسرو گفت چه تدبيرخواهي كرد؟

شيرين گفت: تو او را حاضر آور و به او بگو اين ماهي نرينه است يا ماده؟ اگر بگويد نرينه است، تو بگو مرا ماهي ماده ضرور است، و اگر بگويد كه ماده است بگو كه ما نرينه همي خواهيم. ملك صياد را بخواست. چون صياد بازگشت، خسرو از او پرسيد كه اين ماهي نرينه است يا ماده؟ صياد زمين بوسه داد گفت: اي ملك نه نرينه است، نه ماده، اين ماهي خنثي است. خسرو از سخن او بخنديد و چهار هزار درم ديگر او را جايزه داد. صياد درم‌ها به انباني كه با خود داشت بنهاد و بر دوش گذاشته خواست كه بيرون رود، يك درم از او به زمين افتاد. در حال، انبان به زمين گذاشته از براي درم خم شد، و درم را برداشت؛ و ملك با شيرين او را نظاره مي‌كردند. شيرين گفت ايها الملك خست و پستي اين مرد را مشاهده كن، كه يك درم از او افتاد، به خود هموار نكرد كه آن يك درم برجاي گذارد، تا يكي از غلامان ملك آن يك درم بردارد. ملك چون اين سخن بشنيد از پستي فطرت صياد برآشفته گفت راست گفتي. پس از آن فرمود صياد را باز گرداندند، به او گفت اي پست همت و اي بخيل طبع، چگونه از براي يك درم، انبان به زمين نهاده، خم گشتي؟ صياد زمين بوسه داد، گفت خداي تعالي زندگاني ملك دراز كند. من درم را نه از بهر آن برداشتم كه در نزد من خطري [= اهميت و ارزش] داشت، بلكه درم از زمين بهر آن بگرفتم كه يك روي آن صورت ملك و در روي ديگر نام ملك را نقش كرده بودند. ترسيدم كه كسي ندانسته پاي بر آن گذارد، و از براي نام ملك و صورت ملك استخفاف شود. ملك گفته او را تحسين كرده چهار هزار درم ديگر به او عطا كرد، و منادي را فرمود كه در مملكت ندا دهد و بگويد كه بايد هيچ كس به زنان پيروي نكند و سخن ايشان نپذيرد كه هر كس ايشان را پيروي كند، به يك درم، دو درم زيان خواهد كرد.

ترجمة جديد به قلم آقاي محمدرضا مرعشي‌پور

اين حكايت در ترجمة آقاي مرعشي‌پور، جزو حكايت‌هاي شب سيصد و نود و يكم است. و اين اختلاف به تفاوت متن اصلي عربي مبناي ترجمة ايشان كه طبع بولاق است، مربوط است. عنوان آن «حكايت تدبير زن» است [تهران، انتشارات نيلوفر، 4 جلد، جلد دوم، ص 1292 تا 1294] «حكايت تدبير زن». و روايت كرده‌اند كه پادشاهي خسرو نام، ماهي بسيار دوست مي‌داشت روزي با همسرش شيرين در تالار نشسته بود كه صيادي با ماهي بزرگي آمد و آن را به خسرو هديه كرد.

پادشاه از ماهي بسيار خوش‌اش آمد و فرمود كه چهار هزار درهم به صياد بدهند.

شيرين به او گفت: كار خوبي نكردي.

- چرا؟

- چون از اين پس به هر يك از اطرافيان‌ات چنين مبلغي را ببخشي ناراضي مي‌شود و مي‌گويد كه مرا در اندازة يك صياد به حساب آورده است. و اگر كمتر از اين ببخشي خواهد گفت كه صيادي را از من برتر شمرده است.

- درست مي‌گويي، اما براي پادشاهان ننگ است كه بخشش خويش را باز پس گيرند.

- تدبيري به كار مي‌گيرم تا بتواني آن را بازپس بگيري.

- چگونه؟

- صياد را بخوان و بپرس كه اين ماهي نر بود يا ماده. اگر گفت نر بود، بگو كه ماده مي‌خواستم، و اگر گفت ماده است، بگو نر مي‌خواستم.

خسرو در پي صياد فرستاد كه آدمي زيرك بود، و چون حاضرش كردند، از او پرسيد ماهي نر بود يا ماده؟

صياد زمين ادب بوسيد و گفت اين ماهي خنثي است نه نر است و نه ماده. خسرو خنديد و چهار هزار درهم ديگر به وي بخشيد.

صياد به خزانه‌داري رفت و هشت هزار درهم گرفت و در خورجيني كه همراه داشت جا داد و آمادة رفتن شد كه يكي از درهم‌هايش بر زمين افتاد، خورچين را بر زمين گذاشت تا درهم را از زمين بردارد.

و شيرين كه در كنار خسرو شاهد اين حركت بود، به پادشاه گفت: پستي و دون‌مايگي صياد را ديدي؟... حتي نتوانست از يك درهم بگذرد. درهمي كه شايد نصيب يكي از غلامان مي‌شد!

خسرو از صياد متنفر شد و به شيرين گفت حق با توست و فرمان به احضار صياد داد و به او گفت: اي پست فطرت! از يك درهم نتوانستي گذشت كني؟... درهمي كه شايد غلامي را خوشحال مي‌كرد!

صياد شرط ادب به جاي آورد و گفت خداوند ساية پادشاه را به سرمان نگه دارد. سكه را از زمين برداشتم به اين دليل كه يك سوي آن تصوير پادشاه و در سوي ديگرش نام خسرو حك شده بود. و اگر كسي ندانسته بر آن پاي مي‌نهاد، من شرمنده مي‌شدم.

پادشاه از سخن وي به وجد آمد و فرمود كه چهار هزار درهم ديگر به او بدهند و نيز فرمود كه جارچيان در شهر جار بزنند كه هيچ كس نبايد به رأي زنان عمل كند، و آن كس كه مشورت‌شان را بپذيرد، به ازاي هر درهم دو درهم ضرر خواهد كرد.

كه لقمان گفته با زن مشورت كن

پس آنگه ضد رأي‌اش مصلحت كن

چنان كه با مقابله روشن‌تر مي‌شود، هر دو ترجمه، اندكي تحريري است و هر دو مترجم بهترين شيوه‌ را براي چنين متني پيش گرفته و به درستي از عهده برآمده‌اند. هر دو به زبان روز و روزگار خودشان عمل كرده‌اند

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.