دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

پدرخوانده ناپلي نوشته ادواردو دفيليپو و کار بابک محمدي

طالب صلح و دوستي

 رضا آشفته
{ شناسه مقاله: 1778 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۱۶۴۱ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

 پدرخوانده ناپلي مرتبط با مافياي قدرت در ايتالياست. مافيايي که نظم اجتماعي را برهم ريخته، و همه را به بدبختي و فلاکت انداخته چراکه فضاي اجتماع شير تو شير شده، و سگ هم صاحب‌اش را نمي‌شناسد. در اين اوضاع و احوالي که مردم همديگر را لت و پار مي‌کنند، و رباخواري و حق‌خواي و زورگيري رواج پيدا کرده است، يک نفر هم پيدا شده که يک تنه همه را به بازي مي‌گيرد تا از خشونت و ناحقي پرهيز کنند و همه به ديگران احترام بگذارند. اين گونه دون آنتونيو باراکانو معروف به پدرخوانده (با بازي مهدي سلطاني) در برقراري صلح مي‌کوشد. او مرد رباخواري به نام پاسکاله (مجيد مشيري) را وادار مي‌کند که سفته‌هاي گرفته شده از اکودزوي نجار (منصور ميرزابابايي) را پاره کند چون اين مرد عيال‌وار ازپس دادن بدهي و سود ناشي از آن نيست.

اين بازي خيرخواهانه ادامه دارد تا اينکه رافي لوچو(کاظم سياحي) و ريتا، نامزدش (شيما بخشنده) نزد پدرخوانده مي‌روند و پسر نانوا(رافي لوچو) مدعي مي‌شود که صبح فردا پدرش را از پا درمي‌آورد. پدرخوانده چشم ديدن اين لحظه تراژيک را ندارد که فرزندي پدرش را بکشد. او هر چه از پسر مي‌خواهد دست از عمل خود بردارد نمي‌پذيرد. پدرخوانده حتا پدر او، آرتورو سانتانيلو (کاظم هژير آزاد) را دعوت مي‌کند و از او مي‌خواهد که دستگير پسرش باشد، به او که در آستانه ازدواج است کمک مالي بکند و حتا اجازه بدهد سر کارش، به نانوايي برگردد اما به گوش پيرمرد نمي‌رود. پدر رافي لوچو با مرافعه و ناخوشي خانه پدرخوانده را ترک مي‌کند. اما پدرخوانده نزد آن مرد مي‌رود تا بلکه قضايا به خوشي فيصله يابد. گويا در نانوايي پدرخوانده چاقو مي‌خورد. همان نجار نجات يافته اين چاقو خوردن را از نزديک ديده اما آن را انکار مي‌کند چراکه مرد نانوا، نجار را تهديد کرده است. اما پدرخوانده براي جلوگيري از خون‌خواهي سعي بر آن دارد که مرگ خود را بر اساس ايست قلبي جلوه دهد و قضيه چاقو خوردن را بپوشاند.

به همين خاطر شام آخري در ناپل ترتيب داده تا جمعي از اهالي شاهد اين لحظه باشند اما پس از مرگ پدرخوانده، دکتر فابيو (امير غفارمنش) تمام ماجرا را افشاگري مي‌کند تا آنچه پدرخوانده با پا در مياني به صلح و آرامش واداشته است، دوباره از هم پاشيده شود بلکه همگان از سر وظيفه تن به صلح و دوستي دهند. نمايش پدر خوانده ناپلي بن مايه‌اش درباره صلح و بخشش و گذشت است. در يک جامعه برهم ريخته و ضد آرماني يک مرد مسيحاوار بر آن است تا در امور ديگران مداخله کند و آنان را از خون و خون‌ريزي بيهوده بر حذر دارد. مردم نيز به زور يا با خوش‌رويي به ناچار تن به خواسته پدرخوانده مي‌دهند. او حتي در محکوم کردن همسرش، آرميدا (هائده حائري) از حق نمي‌گذرد چراکه ديروقت سراغ مرغ‌داني رفته و سگ نگهبان دست او و پسرش را گاز گرفته است. پدرخوانده ناپلي يک کمدي موقعيت است با داستاني در خور تامل و بسيار کاربردي، از اين لحاظ که ما در جامعه عموماً با چنين فعل و انفعالات خون‌خواهانه و انتقام‌جويانه دست به گريبانيم. اين نوع جامعه نياز به نقد شدن دارد و هدف کمدي هم اغلب و در شکل غالب آن بر وجه سرگرم‌کننده‌اش همين نگاه انتقادي است.

ايتاليا هنوز هم از مافيا و حاکميت ثروت‌مندان غافل و جاهل لطمه مي‌خورد و آسيب آن بر زندگي بيچارگان سايه انداخته است. هدف کارگردان تطابق اجتماعي است که در روزگاران نه چندان قديم خان‌ها و کداخداها چنين مسووليتي را بر عهده مي‌گرفتند که در حل امور و مسائل مردم دخالت و پادرمياني مي‌کردند و اين خاصيت هنوز هم در برخي نواحي که همچنان بومي و محلي باقي مانده بين اهالي يک ده و قبيله و قوم برقرار است. در اجراي پدرخوانده ناپلي بابک محمدي وفادار به متن باقي مانده که شايد بهتر بود بخش‌هايي از آن را کوتاه کند چراکه نياز به طولاني شدن آن نيست. مثلاً مقدمه‌چيني ديدار پدرخوانده با مرد نانوا تا لحظه مطرح کردن مسأله قتل او توسط پسرش زيادي است. انتخاب بازيگران درست است و هر يک به نوعي با تأکيد بر مزه‌دار شدن يک کمدي نقش‌آفريني مي‌کنند. حتي مريم سعادت در نقش خدمتکار، پرستو گلستاني در نقش دختر پدر خوانده و هايده حائري در نقش همسرش. شايد زيباترين لحظه که بار نمايشي و کمدي درستي دارد، به بازي شيما بخشنده برگردد. او گرسنه است و وقتي اهل خانه او را تنها مي‌گذارند با ولع شروع به خوردن سوپ مي‌کند.

بعد پدرخوانده وارد مي‌شود و از او درباره رابطه‌اش با رافي لوچو مي‌پرسد. آنها هنوز دوست هستند که اگر امکان مالي برايشان فراهم بشود ازدواج مي‌کنند. شيما بخشنده بلد است هم بخورد و هم تند تند حرف بزند، و هيچ ترس و واهمه‌اي هم از هيبت و جبروت پدر خوانده نداشته باشد. انگار دخترنازدانه اوست که خيلي راحت حرف‌اش را مي‌زند و حتي آن راهم به کرسي مي‌نشاند. مهدي سلطاني هم خيلي با اقتدار و محکم يک پدرخوانده انسان و منصف را با نحوه درست تلقي مي‌کند. او با حرکات، و با بازي گرفتن از وسايل صحنه مانند پرت کردن نان، يا ريختن شير در ليوان، و مانند اينها بر آن است تا بازي درست و القايي را به نمايش بگذارد. بيان گرم و مقتدر سلطاني نيز در القاگري اين نقش محکم و کاريزماتيک مؤثر است.

اين بازي زماني اوج مي‌گيرد که مرد رباخوار را وامي‌دارد پول‌هاي نيست شده‌اش را به شکل فرضي از او دريافت کند و از مرد نجار بينوا در گذرد. متأسفانه بازيگراني که سابقه تئاتري ندارند و فعال تلويزيون هستند، کمتر پيش مي‌آيد که علاوه بر حرف زدن بتوانند از بيان بدني در ارائه نقش بهره‌مند شوند. اين در حالي است که کمدي در ايتاليا ريشه در کمديادلارته دارد، نوعي کمدي که سرشار از ژست و فيگور و حرکات تند و شتابان است. بازيگران دو نقش پالوميلو و اونيت هم نمي‌توانستند نقش خود را آن طور که بايد ايفا کنند، و بازيگران دو نقش وفادار 1 و 2 نيز اصلاً از گفتن يکي دو جمله معمولي عاجز بودند. يکي از نقص‌هاي عمده نمايش نيز آغاز نه چنان مطلوب آن است. احساس مي‌شود که اين کمدي با هياهوي بسيار بالايي آغاز مي‌شود که ما بيشتر شاهد کندي در رفتار بازيگران هستيم.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.