دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

تبعيدِ خواننده به گذشته

 بهنام ناصري
{ شناسه مقاله: 1777 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۱۲۹۶ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

نوشتن يادداشتي کوتاه بر داستاني بلند، به نظر دشوارتر از نوشتن متني بلند بر داستاني کوتاه است. چه در يادداشت کوتاه، فرصتي براي اضافه -يا به اعتباري گزافه- گويي نيست و نويسنده بايد بيشترين استفاده را از فضايي که در اختيار دارد ببرد. پس مي‌رويم سر اصل مطلب.

1 «جيرجيرک» احمد غلامي داستان بلندي است که از همان يکي دو صفحه آغازين، يک نکته را به خواننده يادآوري مي‌کند؛ اينکه کتابي را در دست گرفته که فارغ از جنبه‌هاي بحث‌برانگيز ادبي، نويسنده‌اش يک ويژگي دارد و آن، به اصطلاح، جاذب و خوشخوان‌نويسي است. کم نبايد باشند کساني که چون نگارنده، «جيرجيرک» را گشودند و وقتي بستند که يک نفس تا پايان‌اش را خوانده بودند. گذشته از اظهارنظرهاي متفاوتي که پيرامون ميزان اهميت اين ويژگي در داستان‌نويسي مطرح مي‌شود بايد بگويم که براي من در مقام يک خواننده حرفه‌اي داستان، راحت و خوشخوان‌نويسي، اگر چه نه شرط کافي و نه حتي شرط لازم براي سعادت يک اثر داستاني است اما قطعاً از ويژگي‌هاي قابل ملاحظه‌اي است که برقراري ارتباط با خوانندگان خاص و عام را براي نويسنده آسان مي‌کند. خواه نويسنده‌ مانند احمد غلامي وامدار روزنامه‌نگاري هم باشد و خوشخوان بودن اثرش با ژورناليسم نسبتي داشته باشد، خواه نه.

2 در «جيرجيرک» سه روايت به موازات هم پيش مي‌رود و در طول متن، گذر از يک روايت به روايت‌هاي ديگر عمدتا با کاربري نويسنده از امکانات آرايه‌اي زبان و با به کارگيري بيش از يک تداعي از يک عبارت زباني صورت مي‌گيرد. مثل تداعي‌هاي متفاوتي که از توپ به عنوان توپ فوتبال و توپ جنگي در همان اوايل داستان به دست مي‌دهد: «روي نرده سالن فوتسال نشسته بود که توپ خورد به سرش، سرش به ديوار خورد و روي زمين افتاد و جان به جان‌آفرين تسليم کرد.» (ص7) و در ادامه براي ورود به فضاي جنگ: «روزي که از کنار ويرانه‌ها مي‌گذشتيم و توي خانه‌هاي فروريخته سرک مي‌کشيديم، مي‌ديديم که چگونه توپ مي‌تواند روياهاي آدمي را فرو بريزد و نابود کند.» (ص7 و 8) يا استفاده‌اي که در دو فضاي فوتبال و بازجويي در امتداد يکديگر از اصطلاح قهرمان مي‌کند و همين طور بسياري ديگر از موارد مشابه مثل کارکرد ترس در توصيفي که راوي از ترس خود از اسارت و ترس مسعود از مرگ در فضاي جنگ به دست مي‌دهد و در ادامه با عوض شدن فضا از جنگ به بازجويي، ديالوگ بازجو با يک سوال از راوي آغاز مي‌شود: «مي‌ترسي؟» (ص 21)

3 در سه روايت موازي داستان، سه شخصيت در مقابل راوي قرار مي‌گيرند؛ پدر يا همان «يدي زاگالو» در روايت نوجواني و فوتبال، دوست همرزم در فضاي جنگ و بازجو در فضاي بازجويي. راوي سعي کرده است که از طريق ديالوگ‌پردازي ميان خود (بابک) و هر کدام از آن آدم‌ها روايت خود را از شخصيت آنها به دست دهد. شيوه‌اي که دست کم در مورد شخصيت بازجو -به هر دليلي- خوب از کار درنمي‌آيد. حال آنکه ظرفيت‌هاي بالقوه در شخصيت هر بازجوي فرضي به واسطه حضور توأمان دو عنصر متضاد يعني مقتضيات و وظايف حرفه‌اي از يک سو و عواطف و احساسات شخصي از سوي ديگر، مي‌تواند از آن يک شخصيت داستاني تمام عيار و قوي بسازد. نزديک‌ترين مصداق وطني اين مدعا را شايد بتوان در سينماي دهه اخير ايران و فيلم «به رنگ ارغوان» ابراهيم حاتمي‌کيا ديد. البته اگر مثل من هنوز «کفش‌هاي شيطان را بپوش» نوشته احمد غلامي را نخوانده باشيد.

4 عنصر زمان يک وجه از روايت ادبي است و در روايت داستاني اين وجه نقشي ويژه هم مي‌يابد. با اين پيش‌فرض بايد گفت که در داستان «جيرجيرک» با وجود توازي سه روايت، برخورد نويسنده با عنصر زمان محافظه‌کارانه است. چراکه نويسنده قطعيت روايت در زمان ماضي را به ريسک‌هاي گستردن روايت به زمان حال ترجيح مي‌دهد. «جيرجيرک» اگرچه در سه ساحت زماني مختلف روايت مي‌شود اما دامنه هيچ کدام از اين سه روايت به زمان حال کشيده نمي‌شود. يعني هم مبداء و هم مقصد هر سه روايت در زمان ماضي است و همين براي بلااستفاده ماندن ايده‌ها و ظرفيت‌هاي بالقوه‌ داستان کفايت مي‌کند.

همچون بسياري ديگر از نويسندگاني که با روايت‌هايي تماماً جاري در زمان گذشته، خواننده را به قلمرو تاکنوني زمان تبعيد مي‌کنند به جاي اينکه متن را به زمان حال احضار کنند، انگار احمد غلامي نيز ترجيح مي‌دهد روايت داستاني‌اش ذيل زيست واقعي‌اش باشد و از خودآگاهي نويسنده و بالطبع خودآگاهي خواننده فراروي نکند. انگار تکليف متن، پيش از اينکه به دست خواننده برسد، روشن شده است. از اين ‌روست که پس از خواندن «جيرجيرک» -که متن خوش‌خواني هم هست و معمولاً يک نفس خوانده مي‌شود- چيزي براي درگيري ذهن خواننده باقي نمي‌ماند. پس متن در همان گذشته نويسنده تمام مي‌شود و به اکنون خواننده راه نمي‌يابد و از رسيدن به ايده‌هايي که بالقوه در امتداد سه روايت داستان وجود دارد، باز مي‌ماند

جیرجیرک

احمد غلامی

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.