دوره جدید / شماره ۱۳ / شماره پیاپی ۱۳ / تیر ۱۳۹۱
۱۳

تند و بي‌وقفه کوفتن بر طبل گناه

 مصطفي انصافي
{ شناسه مقاله: 1773 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۱۷۳۴ }

شماره ۱۳، تیر ۱۳۹۱

کدام رماني را سراغ داريد که در فصل اول و در صفحه‌ي ششم‌اش برود سراغ اصل مطلب و قصه را آغاز کند و پايه‌هاي چهارده فصل روايت پرکشش و جذاب‌اش را به اين سرعت بگذارد؟ «بيمه‌ي تصادف وقتي فروش مي‌ره که يه مأمور بيمه‌اي بفروشدش؛ بامزه‌س که يه کسي در مورد بيمه‌ي تصادف از آدم سوال کنه. دوماً وقتي پاي نقشه‌ي ناجوري وسط باشه، تصادف اولين چيزيه که به ذهن آدم‌ها مي‌رسه.» اين چند خط ترجمه‌ي شسته‌رفته‌ي بهرنگ رجبي است از رمان «غرامت مضاعف» نوشته‌ي «جيمز‌ام. کين». معمولاً رمان‌ها چند فصلي را به معرفي شخصيت‌ها و فضاها اختصاص مي‌دهند و در همين حين خواننده را آماده مي‌کنند براي ورود به قصه. اما در «غرامت مضاعف» همه چيز به سرعت اتفاق مي‌افتد.

از يک طرف به سرعت وارد درام مي‌شويم و از طرف ديگر اين سرعت، در ضرباهنگ جملات نويسنده و گفت‌وگوها و تقسيم متناسب فصل‌هاي رمان به توصيفات و گفت‌وگوها نمود مي‌يابد و پس از آن در اتفاقات؛ به گونه‌اي که نويسنده با حذف‌هاي به‌جا و به هنگام از اطناب خودداري مي‌کند. مثلاً اولين ديدار والتر و فيليس در اواسط فوريه اتفاق مي‌افتد و نويسنده در طول چهار فصل- در حدود پنجاه صفحه- دو ماه از زندگي والتر هاف و فيليس را که به آشنايي، چند ديدار و نقشه کشيدن براي قتل گذشته روايت مي‌کند. به عنوان يک نمونه از حذف‌هايي که در طول رمان خيلي به کمک حفظ ضرباهنگ رمان آمده، مي‌شود به اين گفت‌وگوي فيليس و والتردرباره‌ي زمان سفر نردلينگر در فصل چهارم اشاره کرد:

- قراره بره ديدن همشاگردي‌هاي قديمي. تو پالوآلتو.

- کي؟

- ژوئن. تقريباً شش هفته‌ي ديگه.

نويسنده طي چند همين چند جمله، هم اطلاعاتي راجع به سفر نردلينگر مي‌دهد و هم به زمان حال حاضر رمان-که اواسط آوريل- باشد اشاره مي‌کند و چند صفحه پس از آن، فصل پنجم را اين‌گونه آغاز مي‌کند:

«قطارش قرار بود ساعت نه و چهل و پنج دقيقه‌ي شب حرکت کنه»

و اين گونه است که بي حرف اضافه، شش هفته حذف مي‌شود. پيش از اين البته از زبان والتر شنيده‌ايم: «تو کاليفرنيا فوريه هم مث باقي ماه‌هاي ديگه‌س... از اون به بعد، تو تموم طول بهار، باور کنين خيلي خواب به چشم‌هام نيومد.» و اين‌گونه است که مي‌دانيم هر لحظه از اين شش هفته جهنم بوده براي والتر. بي آنکه نويسنده تأکيد و اضافه‌گويي داشته باشد در پرداختن به اوضاع روحي شخصيت‌هايش. اطناب و از دست رفتن ضرباهنگ براي چنين رماني زهر است و کين با هوشياري از پرداختن به آن شش هفته به نفع ضرباهنگ چشم پوشيده. از اين گونه حذف‌ها در همه‌ي رمان به چشم مي‌خورد. پس از آن، همه‌ي اتفاقاتي که در جريان قتل نردلينگر مي‌گذرد و پيش از آن هيچ چيز از جزييات آن نمي‌دانستيم، در سه فصل- بيست صفحه- روايت مي‌شود و پس از قتل، نويسنده اوضاع روحي والتر را اين گونه شرح مي‌دهد: «سعي مي‌کردم فکر نکنم، ولي فکره مدام يهويي غافلگيرم مي‌کرد. تازه فهميدم چي کار کردم. يه مرديو کشته بودم تا به يه زني برسم... همه‌ي اين کارها رو برا خاطر اون کرده بودم و حالا دلم مي‌خواست تا وقتي زنده‌ام ديگه هيچ وقت نبينمش. کل خرجش همينه، يه چيکه ترس، که عشق ببُره و تبديل بشه به نفرت»

يک نويسنده‌ي بد و حتي متوسط از اينجاي رمان به بعد را مي‌توانست هدايت کند به سطل زباله. اما کين، با مهارت، موفق مي‌شود رمان‌اش را حفظ کند و در طول فصل‌هاي هشتم تا پايان فصل دهم، با وارد کردن شخصيت‌هايي چون لولا و نينو ساچتي به درام که پيش از اين آنها را معرفي کرده و در آب‌نمک خوابانده، خون دوباره‌اي به رگ‌هاي اثرش تزريق مي‌کند و همزمان مخاطب را در کنجکاوي اين قضيه که «آيا کيز بالاخره حقيقت را کشف مي‌کند يا نه؟» نگه مي‌دارد؛ کلاس درسي براي توزيع درست اطلاعات در اثر، معرفي بهنگام شخصيت‌ها و استفاده از آنها در زمان و مکاني که درام اقتضا مي‌کند.

در فصل يازدهم و دوازدهم تصميم والتر مبني بر قتل فيليس افشا مي‌شود و رمان، يک بار ديگر- در حالي که فقط سي صفحه به پايان‌اش مانده- مخاطب را در مواجهه با اثر به تکاپو مي‌اندازد. در ابتداي فصل چهاردهم مي‌خوانيم: «چيزي که الان خوند‌ين، اگه خوند‌ين، همون اظهاريه‌س» و اين گونه جيمز ام. کين که مخاطب را، در همان صفحات آغازين رمان‌اش، به خواندن اثري جذاب و پرکشش بشارت داده بود، در صدوپنجاه صفحه، او را ميخکوب مي‌کند. حالا مخاطب با يک والتر هاف طرف است که نه رنگ پول را ديده و نه ديگر شغلي را که در آن موفق بوده دارد. نه وطني دارد و نه حتي هويتي. نه در آرامش است و نه به زني که آن همه دوست‌اش داشته، مي‌تواند عشق بورزد: «باورم نمي‌شد امکان داشته باشه کسي که هر وقت دلش بخواد مي‌تونه اينقدر دوست‌داشتني باشه، تونسته باشه اون کارها رو بکنه. »

زخمي و آواره در دريا پيش به سوي جايي که نمي‌دانند کجاست. چيزي در همين مايه‌هاست «غرامت مضاعف».

غرامت مضاعف

جيمز ام. کين

ترجمه بهرنگ رجبی

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.